<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>در جستجوی راز آفرینش </title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/</link>
<description>شک سرچشمه زایش دانش است .</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 05 Jul 2009 07:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دموکراسی مطلق</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دموکراسی که زاده یونان باستان و غرب میباشد همواره چالش بزرگ شرقیان بوده است (و میباشد) و بسیاری از کشورها نتوانسته اند با ان کنار بیایند و سعی در محدود کردن و کنترل ان داشته اند طرح بحث دموکراسی دینی و دموکراسی اسلامی یکی از این مقولات است که سعی در انحراف از اندیشه دموکراسی خواهی ملتها دارد قافل از اینکه دموکراسی که پسوند داشته باشد دیگر دموکراسی نیست ، دموکراسی مطلق و اصل است و و اندیشه های دیگر در بستر ان میتوانند رشد کنند چه اندیشه دینی اسلامی باشد و چه فلسفه یا اندیشه کمونیستی و غیره، اگر بخواهیم دموکراسی را در مجموعه اسلام تعریف کنیم بستر رشد اندیشه های دیگر را از بین برده ایم و این با دموکراسی منافات بارز دارد ، اری دموکراسی باید اصل باشد و اندیشه های دیگر (حتی اندیشه دینی )باید زیر مجموعه آن باشند ،چرا که طرح اندیشه  دموکراسی دینی علاوه بر منحرف  کردن  فلسفه دموکراسی خواهی خود با چالشهای زیادی مواجه میشود ، برای نمونه اینکه کدام اندیشه دینی را در دموکراسی اصل قرار دهیم خود پرسشی بی پاسخ است ،بر فرض  اگر در ایران اندیشه دینی شیعی از نوع ولایت فقیه را اصل قرار دهیم ،اندیشه های دینی دیگر (بالفرض که در ایران اندیشه غیر دینی وجود نداشته باشد) مخالفت خواهند کرد ،از بیست در صد سنیان کشور گرفته تا ارامنه و یهودیان و زرتشتیان و حتی گروههایی از شیعیان که اصل ولایت فقیه را قبول ندارند ، در ایران شاید مشکل کمتر باشد اما در جامعه هزار ادیان هند و یا در کشورهای با تنوع دینی مختلف، حتی در امریکا که اکثرا مسیحی میباشند ما اگر بخواهیم دموکراسی مسیحی بوجود بیاورم و قوانین دین مسیحیت ( حالا بماند کدام مسیحیت)را در جامعه اجرا کنیم ادیان دیگر از جمله مسلمین اعتراض خواهند کرد و ثبات جامعه همانگونه که در ایران لطمه خورده است، لطمه خواهد خورد، راه رسیدن به ثبات در جامعه دسترسی به دموکراسی مطلق است ، اینرا کشورهای دیگر نیز تجربه کرده اند ، کشورهایی مانند فرانسه انگلیس سوئد نروژ دانمارک... با گذر از یک دوره تحول و بحران خود را به بستر دموکراسی رسانده اند و به یک ثبات نسبی دست یافته اند برای همین دیگر در این کشورها انقلابات و تغییر حکومتی بوجود نمی اید فرانسه صدها سال است که ثبات دارد اما در کشور ما در هردهه انقلاباتی جهت بر اندازی حکومت رخ داده است و در این سده کشور ما سه انقلاب بزرگ را پشت سر گذاشته اما هنوز به ثبات نرسیده  چون هنوز با دموکراسی واقعی فاصله دارد ، ایران برخلاف نظر بسیاری از کسان که معتقدند در فضای دیکتاتوری بهتر پاسخ میدهد به دموکراسی بیشتر نیاز دارد و این به دلیل تنوع قومیتی و دینی و عقیدتی میباشد ، چرا که رویکرد دولت به هر قومیت یا عقیده موجب اعتراض اقوام و عقاید دیگر  میگردد، برای نمونه در این سی سال اخیر اقوام کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و یهودیان و زرتشتیان و سنیان و دراویش و مسیحیان در سیاست ایران جای اندکی داشتند و این موجب نارضایتی اکثر انها گردیده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;   شاید برترین ویژگی دموکراسی این باشد که یک بستر رشد برای همه اندیشه ها فراهم میکند و اندیشه های مخالف نیز میتوانند در این بستر با یکدیگر بخوابند ، این رقابت است که موجب رشد ملتها میگردد و در دموکراسی بدون جانبداری دولت از اندیشه ای خاص  این فضای رقابت کاملا فراهم میشود ، هر چنداصل خرد جمعی در دموکراسی  گاه اشتباه عمل میکنداما اصل رقابت جمعی  تقریبا همواره درست عمل میکند ،(مثلا اگر همه افراد جامعه بگویند ماست سیاه است خوب مشخص است که طبیعت ماست عوض نمیشود در انتخاب افراد نیز ممکن جامعه اشتباه کند ، برای کم کردن این اشتباهات میتوان به جای انتخاب افراد راه را انتخاب کرد و یا با انتخاب نخبگان علمی در جامعه تدوین قوانین را به انها سپرددموکراسی میتواند بستر اولیه ای باشد برای رشد نخبگان جامعه و این نخبگان میتوانند جامعه را بهتر هدایت کنند ) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 07:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انسان ؛ دشمن شماره يك طبيعت </title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; روزگاری كه هيچ انسانی در كره زمين وجود نداشت ( دوره دايناسورها را ميگويم )  زمين بسيار زيبا تر و آسمان بسيار آبی تر و جانوران و گياهان بسيار خوشبخت تر از امروز بودند با پا  گذاشتن بشر به كره خاكی ( مخصوصا بشر متمدن ) بسياری از جانوران و گياهان نابود شدند و طبيعت بكر ويران شد جانوران بسياری در خدمت بشر در آمدند و استثمار شدند و بسياری از آنها سلاخی شده و تنها به خاطر كشتار و برای پر كردن شكم بشر پروش يافته و زندگی ميكنند ، آيا شما هرگز خود را جای آن مرغ و يا گوسفندی كه  پرورش ميدهند تا روزی آنرا بكشند و يا الاغ در بندی  كه سالها برای بشر بار ميبرد و استثمار ميشود وبه جايش  هر گاه كه ميخواهند كسی را تحقير كنند اورا به اين حيوان زبان بسته و بی  آزار تشبيه ميكنند ، گذاشته ايد ؟ ايا فكر كرده ايد كه اين حيوانات اهلی اگر بهره هوشی و دانشی مانند انسان داشتند و از آينده شوم خود باخبر بودند ، چقدر زجر ميكشيدند ؛ آری انسان دشمن شماره يك جانوران و گياهان است ، و بدون انسان جانواران و گياهان بسيار خوشبختتر زندگی كرده اند و خواهند كرد  ، هر انسانی كه به دنيا می آيد به تنهايي يك دستگاه توليد زباله است و مخرب طبيعت ، در اين ميان چندان تفاوتی بين انسانها وجود ندارد ، حتی اخلاق مدارترين  انسانها نيز به گونه ای  طبيعت را ويران ميسازند چرا كه هر انسانی نياز به خوراك و پوشاك و مسكن دارد و برای حمل و نقل نيز ناگزير نياز به يك  وسيله فناوری دارد ، كه مستقيم يا غير مستقيم محيط زيست را نابود ميسازد .     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;       بسياری ميگويند چاره ای نيست و برای پر كردن شكم شش ميليارد انسان ( و تا چند سال ديگر ده ميليارد ) ناگزيريم كه جانوران و گياهان را استثمار كنيم و طبيعت را ويران ، اما اينان گويا با خودخواهی و خود برتر بينی خود كه انسان را اشرف مخلوقات ميدانند اين سخن زرتشت را فراموش كرده اند كه : خوشبختی راستين و هدف آيين برتر در شادمانی  انسان و جانور و گياه ميباشد ، آری ميتوان هم به خوشبختی بشر فكر كرد و هم به شادمانی جانور و گياه ، و خرد بشر در اين راه ميتواند بسيار چاره گر و چاره ساز باشد ، يك راه آن كنترل جمعيت است ، با كاهش جمعيت بشر نياز به غذا نيز كمتر خواهد شد ، و توليد زباله نيز كاهش خواهد يافت ، ( شوربختانه جمعيت جهان  امروز رشد بالايي دارد و اين بسيار خطرناك است ميتوانيد آمار زايش و مرگ را در سايت زير با يكديگر مقايسه كنيد ، http://www.worldometers.info/ ، آمار زايش بسيار بالاتر از مرگ ميباشد و اين يعنی زنگ خطری برای گرسنگی و قحطی و دزدی و فحشا و و رشد رذيلتهای   انساني و نابودی بيشتر طبيعت در آينده ).  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;      رويكرد انسان به گياه خواری به جای گوشتخواری ميتواند جلوی كشتار چانواران را بوسيله انسان بگيرد و خوی دد منشی او را تا اندازه زيادی كنترل كند ، با رشد فناوری ميتوان غذاهای جايگزينی را به جای گياهان و حيوانات ساخت و حتی ميتوان به  جايي رسيد كه مانند گياهان مستقيما املاح و مواد معدنی را از خاك دريافت و مصرف كرد  و  كاملا از انرژيهای طبيعی ( مانند خورشيد و باد و گرمايش درون زمين و ... ) برای حمل و نقل و ساخت ابزار و تكنولوژی استفاده كرد و در آنروز طييعت نفس راحتی از دست بشر خواهد كشيد و دوباره به صورت بكر و دست نخورده مانند مليونها سال پيش در خواهد آمد و جانوران اهلی نيز دوباره به طبيعت باز خواهند گشت و آزادی را جشن خواهند گرفت ،در آن روز ديگر هيچ باغ وحشی و هيچ مرغداری و گاو داری و دامدار ی ای وجود نخواهد داشت ،  آن روز دير نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://andisheyenik.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی تازه به وجود و بقای روح  ( 25 فروردین 7008 مهری یا میترایی)</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; اعتقاد به وجود و بقاء روح آدمی ، اعتقاد به پدیده ای متا فیزیکی است که از هزاران سال پیش ذهن انسانها را به خود مشغول داشته است و باعث ایجاد جنجالهای زیادی در محیط های علمی و یا غیر علمی شده است ، این اعتقاد شاید بیشتر به خاطر ترس از مرگ و فنا و نیستی باشد چرا که این باور قبل از اینکه ادیان بوجود بیایند در بین بسیاری از قبایل بدوی به اشکال گوناگون وجود داشته است ، تناسخ یکی از این باور هاست که برخی از ملل معتقد بودند ( و هستند ) که روح انسان پس از مرگ دوباره در کالبدی جدید به زندگی باز می گردد و در میان اهل تناسخ برخی معتقدند که روح انسان پس از مرگ می تواند در کالبد یک حیوان یا انسان حلول کرده و در قالبی جدید دوباره زنده شود و برخی معتقدند روح انسان فقط می تواند در کالبد یک انسان جدید از نو متولد شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;امروزه با توجه به اهمیت مسئله روح ، علماء  متا فیزیک تلاش کرده اند علی رغم یک باور دینی و یا قومی از نگاه علمی به این پدیده نظر بیندازند و با استفاده از روش تحقیق علمی به صورت تجربی آنرا اثبات کنند ، وجود جلسات و گروههای متعدد احضار کننده ارواح در کشورهای صنعتی و غیر صنعتی و فیلم برداری و عکس برداری از این جلسات و آزمایشاتی که در زمینه تله پاتیک (ارتباط از راه دور ) و آینده بینی و هاله دور بدن انسان انجام شده است و همچنین چاپ کتب متعدد در این زمینه با تیراژ بالا در جهان نمونه هائی از تلاش گسترده محققین جهت اثبات روح می باشد و آنها تا اندازه زیادی در این کار موفق شده اند ، بطوریکه بر اثر تلاش این افراد دیدگاه جهان مادی ما به سمت اعتقاد به وجود روح و عالم ماوراء طبیعت تغییر یافته است . اینجانب ( نگارنده ) در چندین جلسه احضار روح این گروهها شرکت داشته ام ، در این جلسات افراد گروه در یک اتاق تقریبا تاریک حاضر می شوند ( احضار کننده ها معتقدند روح در روشنائی نمی تواند ظاهر شود ) و بوسیله یک مدیوم ( واسط ) یعنی شخصی که به حالت خلسه فرو رفته است با روح ارتباط بر قرار می کنند و روح فرد در گذشته با استفاده از بدن مدیوم با حضار حرف می زند و یا به صورت اثیری ظاهر می شود و از آن عکس و یا فیلم می گیرند ، در برخی از جلسات بدون استفاده از مدیوم ، روح بوسیله یک شئ و به صورت رمز گونه (مانند حرکت سوزن در داخل نعلبکی بر روی حروف الفباء و یا زدن ضربات مورس بر روی میز ) با افراد گروه ارتباط بر قرار می کند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;امروزه علی رغم تحقیقات گسترده ای که در زمینه اثبات روح و بقاء آن انجام شده است هنوز هم سئوالات بی جواب زیادی وجود دارد که محققین مسائل متا فیزیک از پاسخ گوئی با آنها ناتوانند . پرسشهائی مانند :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا روح انسان پس از مرگ هم باقی می ماند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا مطابق باور برخی از قبایل بدوی اجسام و اشیاء (مانند کوه و زمین ) نیز روح دارند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا در صورت اثبات بقاء روح ، روح انسان پس از مرگ  به کالبدی دیگر حلول می کند ؟ و یا اینکه به آسمان و نزد خدا باز می گردد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا گیاهان و حیوانات نیز روح دارند ؟ و در صورت مثبت بودن جواب ، روح آنها چه تفاوتی با یکدیگر و با روح انسان دارد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- ماهیت و ساخت روح چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا روح مرکب است یا بسیط ؟ ودر صورت مرکب بودن از چه اجزائی تشکیل شده است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- آیا ماهیت روح ما در طول عمر با تغییر جسم ما تغییر می کند ؟ یا ثابت است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;و دهها سوال دیگر نظیر اینها .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاید پاسخگوئی به بسیاری از این پرسشها از حیطه و توانائی علوم تجربی خارج باشد و به علوم نظری باز گردد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در طول تاریخ بسیاری از فلاسفه و علماء دین به انحاء گوناگون و گاه مخالف با عقاید یکدیگر به این پرسشها پاسخ گفته اند ، برای مثال موریس مترلینگ (Maurice maeterlink) اندیشمند و فیلسوف شهیر بلژیکی (1949-1862) در مورد روح معتقد است :                                                                                                     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  1- روح وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – روح انسان پس از مرگ باقی مانده و جاویدان است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3 – وجوب وحدت وجود یعنی همه ارواح در نهایت به  اصل وجود هستی یا خداوند باز می گردند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4 – عذاب و عقاب روح توسط خداوند انجام نمی شود بلکه در آنجا خود تنبیهی وجود دارد و هر کس خودش در درونش شاد است یا درد و عذاب می کشد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- در میان ادیان و مذاهب شیعیان به تناسخ اعتقاد ندارند ولی برخی از فرق سنی معتقد به تناسخ روح از انسان به انسان هستند و همچنین هندوها نیز به تناسخ اعتقاد دارند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- پیروان کیش مانی چون به دو اصل روشنائی و تاریکی ( ثنویت ) باور داشتند ، معتقد بودند روح برخی از انسانها پس از مرگ به درون عالم تاریکی و برخی دیگر به عالم روشنائی باز میگردد و در آخر جهان این دو عالم از یکدیگر جدا می شوند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- بودائیان نیز به تناسخ اعتقاد دارند و معتقدند روح انسان در این عالم خاکی آنقدر باید بماند و در کالبد های مختلف زجر بکشد تا پاک و صاف شود و به تکامل برسد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- سرخ پوستان آمریکائی نیز به حلول روح انسان به کالبد یک انسان دیگر و یا یک حیوان اعتقاد داشتند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- مهر پرستان ایرانی و رومی نیز به  و جود و بقاء روح اعتقاد داشتند و معتقد بودند روح انسان های پرهیزگارپس از مرگ به کمک مهر( میترا ) به آسمان میرود و روح بدکاران به درون زمین باز می گردد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;با نگاهی سطحی به باور های ادیان و اقوام مختلف به راحتی درمی یابیم که تقریبا همه ملل دنیا به نحوی به وجود روح اعتقاد دارند و تفاوت و اختلاف آنها دراعتقاد به وجود روح نیست ، بلکه آنها بیشتر برسر ماهیت و ساخت و کارکرد روح با یکدیگر اختلاف دارند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در اینجا هدف ما تلاش در جهت اثبات و یا رد هیچ کدام از این عقاید نیست بلکه ما می خواهیم دیدگاهی تازه را بر پایه اطلاعات علمی گذشته در زمینه روح بیان کنیم که در قالب نظریه ای علمی قابل بررسی باشد و همچنین ناقض دست آوردهای گذشته ما در این زمینه نباشد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;جهت شروع بحث ابتدا به تعریف سیستم بر می گردیم :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- سیستم به مجموعه ای از اجزا گفته میشود که با هماهنگی یکدیگر هدف یا اهداف خاصی را دنبال می کنند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ملاحظه می کنید که مطابق این تعریف بدن انسان نیز یک سیستم پیچیده است که خود از سدها سیستم فرعی و کوچکتر تشکیل شده است که همه این سیستم های فرعی و اجزاء آنها با یکدیگر هماهنگ هستند و همچنین می دانیم که هر سیستمی کارکردی دارد ( مانند چرخ گوشت که کار کردش چرخ کردن گوشت میباشد )بدن انسان نیز به عنوان یک سیستم کارکردهای گوناگونی دارد ( مانند : توانائی تولید مثل ، یادگیری ، سخن گفتن ، و ...) و همچنین برای ما کاملا واضح است که کارکردهای بدن انسان به عنوان یک سیستم بسیار پیچیده ، بسیار بیشتر از کار کردهای یک چرخ گوشت می باشد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ما مجموعه مواد و عناصری که در دنیا وجود دارد را بر مبنای تعریف سیستم می توانیم به سه دسته تقسیم کنیم :                                                                                                      الف – مجموعه ای از مواد و عناصر که منظم نیستند و ظاهرا سیستمی را نیز تشکیل نمی دهند و لذا کار کردی نیز ندارند ، مانند یک قطعه سنگ .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ب – سیستم های ساده باز ( مانند خودکار ) و سیستم های پیچیده باز( مانند رایانه ) که کار کردی دارند ولی توانائی تولید مثل ندارند و از خارج کنترل میشوند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ – سیستم های پیچیده بسته که علاوه بر کارکرد توانائی تولید مثل داشته و دارای سیستم کنترل کننده درونی میباشند ، مانند : انسانها ، حیوانات ، گیاهان ، سلولها و قارچها و باکتریها و ویروسها. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شما در تقسیم بندی های خود معمولا دسته اول و دوم را موجوداتی بی جان و دسته سوم را جاندار می شناسید در صورتیکه اگر شما روح را به عنوان کارکرد یک سیستم تعریف کنید دیدگاه شما تغییر خواهد کر د ، مطابق این دیدگاه هر سیستمی چون کارکرد دارد پس روح نیز دارد ، مثلا همین خودکاری که با آن می نویسیم دارای روح می باشد که همان کارکردش است و خورشید و زمین و کارخانه همه دارای روح هستند ولی روح آنها متفاوت است زیرا کارکردشان متفاوت است . یک ملت ( مانند ایران ) نیز دارای روح می باشد زیرا از اجزاء تشکیل شده است و هدف دارد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;روح یک انسان ( کارکردهای انسان ) بسیار پیچیده تراز یک گیاه و روح یک گیاه بسیار پیچیده تر از روح یک ماشین چمن زنی می باشد ، در واقع هر چقدر سیستم پیچیده تر باشد کار کردهای آن بیشتر بوده بنابر این روح آن نیز پیچیده تر خواهد بود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مطابق این تعریف : اولا روح یک امر انتزاعی و وابسته به ماده می باشد و ثانیا روح مرکب است زیرا سیستم پیچیده ای مانند انسان خود از هزاران سیستم فرعی و ساده تر تشکیل شده است که هر کدام کارکرد خاص خود را دارند و مجموعه کارکردهای این سیستمهای ساده روی هم ( جمع روحها ) کارکرد اصلی ( روح کلی ) انسان را می سازد . آنچه که در باره روح مهم است نظم بین عناصر و اتمهاست و نه خود این ذرات زیرا دو عنصر و اتم همانند( مانند هیدروژن)از نظر مادی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند ، پس دو ماشین پیکان پیکان که کاملا شبیه یکدیگر ساخته شده اند روح و کار کردشان نیز با یکدیگر یکی است و همچنین دو برادر دو قلو ی ( یک تخمکی ) که محیط رشدشان با هم تفاوت نداشته باشد روحشان نیز با هم یکسان است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ما اگر در فناوری به آن حد از پیشرفت برسیم که بتوانیم همه اجزاء بدنمان را دوباره بدون کم و کاست شبیه سازی کنیم و مثل خودمان را بسازیم ، بدن دوممان نیز روحی یکسان با بدن اولمان خواهد داشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در طول زمان بدن ما تغییر می کند و با تغییر نظم اجزای بدن ،کارکردهای آن نیز عوض میشود ، پس روح ما نیز در طول زمان تغییر میکند و روح دوران کودکی ما با روح دوران پیری ما یکی نیست چرا که روح وابسته به جسم است و خارج از جسم معنی ندارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاید در اینجا پرسیده شود که اگر روح کارکرد مجموعه منظم است و بدون جسم وجود خارجی ندارد ، پس احضار روح مرده گان در جلسات احضار روح و یا عکس برداری از هاله دور بدن انسان و یا تله پاتی و دیگر امور مربوط به روح چگونه قابل توجیه است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در پاسخ باید گفته شود که هاله دور بدن انسان را لازم نیست که حتما روح بنامیم بلکه می توانیم آنرا انرژی ناشناخته ای بدانیم که متاثر از نظم درون بدن ما می باشد و در جلسات احضار روح نیز شخص مدیوم و یا حضار با استفاده از انرژیهای ناشناخته درونی خود ( کارکردهای ناشناخته بدن ) اشیاء را حرکت می دهند و یا با سلولهای بدن خود چیزی شبیه روح میسازند و با استفاده از همین انرژی های درونی است که تله پاتیک انجام میشود ، نکته قابل توجه در اینجا نقش باور و تلقین است یعنی کسانی که به وجود روح اعتقاد دارند یا در این زمینه فکر می کنند بیشتر از دیگران با پدیده های ناشناخته ای مواجه می شوند که آنرا به روح و جن نسبت می دهند در اینجا فکر وذهن ما نقش اساسی را ایفا می کند یعنی باتلقین به ذهن ، ذهنمان با استفاده از انرژی های ناشناخته ای که خود بر گرفته از نظم درونی بدنمان می باشند ، آنچه را که بدان فکر می کنیم می سازد و ما ندانسته آنرا به موجودات خارجی مانند جن و روح نسبت می دهیم در صورتی که منبع آن خود ما هستیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;از آنجا که بحث در اینجا به درازا کشید جهت جلوگیری از درازای سخن چکیده ای از نتایج بحث را در زیر عنوان می کنیم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1 – روح کار کرد یک سیستم است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – همه سیستمها دارای روح هستند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3 – سیستم های پیچیده تر و منظم تر روح کاملتری دارند ، مراتب روح از پیچیده به ساده عبارتند از : انسانها – حیوانات – گیاهان – موجودات تک سلولی – ویروسها – ماشینهای پیچیده – سیستمهای ساده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4 – روح مفهومی انتزاعی و غیر مادی دارد ولی وابسته به ماده است ، یعنی ماده علت و روح معلول است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5 – روح می تواند مرکب باشد ، یک روح مرکب از مجموعه روح های سیستم های کوچکتر تشکیل می شود ( مانند روح یک کشور ).   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6 – با تغییر نظم یک سیستم روح آن نیز تغییر میکند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;7 – با مرگ یک سیستم ( یعنی با از بین رفتن نظم بین اجزای مجموعه ) روح یا کار کردش نیز از بین می رود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;8 – دو سیستم کاملا شبیه هم ( مانند دو ماشین پیکان یا دو برادر دوقلو هم شکل ) که کار کردشان یکی است روحشان نیز یکی است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;9 – مطابق این نظریه تناسخ وجود ندارد ، زیرا روح موجودی جدا از جسم نیست که آنرا رها کند و وارد جسم دیگری شود ، هر جسمی روحش منحصر به فرد است و در طول زمان تغییر می کند  10 – در تشکیل روح ما خود ذرات بنیادی مهم نیستند بلکه نظم بین آنها و نحوه چیده شدن آنها در کنار یکدیگر مهم است چراکه همه کوارکها و الکترونها و پرو تونهای جهان با هم یکی هستند .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منابع :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1 – متر لینگ ، موریس ، دنیای پس از مرگ ، ترجمه ذبیح الله منصوری ، (1371)، تهران: انتشارات صفار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – لومبروز ، سزار ، وجود و بقاء روح ، ترجمه حسن سعد ،(1374)، تهران : انتشارات گوتنبرگ              &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3 – گرین ، سلیا ، خارج شدن روح از بدن ، ترجمه امیر راستی و دکتر محمد قیصر زاده ، (1373)،تهران : انتشارات دنیای کتاب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4 – زمند ، شود ، گفتگو با مردگان ، ترجمه کاظم خلخالی ، (1373) ،تهران : انتشارات دنیای کتاب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5 – مکنزی ، ویکی ، بودای کوچک ، ترجمه فریده مهدوی دامغانی ، (1378)،تهران : انتشارات البرز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6 – توئیچل ، پال ، کلید جهان های اسرار ، ترجمه هوشنگ اهر پور ،( 1370)،تهران : انتشارات دنیای کتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 05:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این قافله عمر عجب می گذرد ...</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;     - درددلي با خیام -&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو                               گفتا چه کنم خانه فرو میاید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تا چند خوری غم جهان گذران                        این یک دم عمر را به شادمانی گذران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  اما آیا واقعا غم و شادی ما در دستان ماست و اندوه مارا کرانه ای و شادی مارا آشیانه ایست ؟ مسلما نه . هیچ انسانی نمی خواهد که اندوهگین باشد و ناشاد همه می خواهند که شاد زندگی کنند اما نمی توانند چرا که علت بسیاری از ناکامی های ما محیط پیرامون ما می باشد .  آیا ما میتوانیم جهان را بر وفق مراد خود تغییر دهیم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                     بنیاد بکندمی فلک را ز میان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;وز نو فلکی دگر چنان ساختمی                         کاسوده به کام دل رسیدی آسان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پاسخ این پرسش روشن است : تغییر محیط تا اندازه زیادی از دست ما خارج است چراکه ما توانائی اندکی داریم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پس باید چه کار کنیم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تن را به قضا سپار و با درد بساز                    کین رفته قلم زبهر تو ناید باز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یک راه پذیرش درد و غم است چرا که انسان در رنج آفریده شده است و رنج همیشه منفی نیست می تواند سازنده باشد . انسانهای موفق در دل سختی زاده شده اند و سختی دروازه راحتیست و این رنج است که به زندگی انسان معنی می دهد.        &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;فرانکل- Frankly - روانشناس آلمانی و بانی نظریه معنی درمانی (Logo therapy) میگوید : این رنج و درد نیست که باعث غم و اندوه ما میشود بلکه فقدان معنی در زندگی باعث ناراحتی ما میشود . او زندانیان اردوگاههای آلمان نازی را به عنوان بشر رنج کش مثال می زند که با وجودیکه می دانستند به زودی اعدام میشوند ولی در این شرایط سخت روحیه خود را از دست نمی دادند و کتب و اشعار مورد علاقه خود را نگه می داشتند و زیر لب زمزمه میکردند و کاملا به هدف خود ایمان داشتند از آن طرف او دانشجویان دانشگاه فلوریدای آمریکا را مثال می زند که با وجود داشتن رفاه و زندگی مناسب از زندگی خود راضی نبوده و دست به خود کشی می زدند . فرانکل معتقد بود انسان برای یافتن معنی در زندگی خود یا باید در زیبائی های طبیعت ( هنر ) غوطه ور شود و یا دست به نو آوری و خلاقیت و سازندگی بزند و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ کدام از این دو کار را انجام بدهد ( مانند زندانیان) می تواند با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنی بدهد و از پوچی بگریزد . &gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اصل پذیرش رنج و معنی جوئی در زندگی در بین ملل مشرق زمین اصلی پذیرفته شده است و سابقه ای کهن دارد  و از آن طرف پیروی از اصل لذت و لزوم شادی در زندگی و زندگی در لحظه حال و اکنون و فراموش کردن گذشته و آینده و مغتنم شمردن دم و لحظات زود گذر زندگی از اعتقادات ملل غرب است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن               فردا که نیامدست فریاد مکن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;بر نامده و گذشته بنیاد مکن                          حالی خوش باش و عمر برباد مکن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاید یکی از علل شهرت و و مقبولیت خیام در بین کشورهای غربی و کم توجهی مردم ما به این شاعر فرهیخته بیشتر به خاطر تفاوت فرهنگی بین شرق و غرب باشد . چرا که اشعار خیام به فرهنگ آنها نزدیکتر و به مذاق انها بیشتر خوش می آید .البته این بیشتر مربوط به گذشته می شود و امروزه دیدگاه خیام درباره زندگی در بین جوانان هواخواهان زیادی پیدا کرده و فروش چشمگیر آثار خیام در سالهای اخیر موید این امر است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;سوای خیام دیگران نیز درباره فلسفه حیات و چگونگی گذراندن این دوران محدود و معدود حیات بسیار قلم فرسایی کرده اند و نظریات متناقضی داده اند  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;راستی از تو چه پنهان ای خیام من هم در این کلافه سر در گم  گیج شده ام و نمی دانم واقعا حق با کیست ؟ هر چند که به فلسفه تو هم احترام می گذارم . اما از تو می پرسم آِیا در نگاه انسانی که از این دنیا رفته تفاوتی میکند که زندگی اش در غم گذشته باشد یا در شادی ؟ چرا که از گذر عمر گریزی نیست و حسرت خوردن بر آن سودی ندارد و اگر به فرض همه عمر ما در رنج و تعب سپری شود در پایان عمر تفاوتی نخواهد داشت  (شَب سمور گذشت و لب تنور گذشت ) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;   - شاید در اینجا ارائه نظر موریس مترلینگ(Maurice Metering ) فیلسوف معروف  خالی از لطف نباشد &lt; او در جواب یک مرد عامی که گفته بود : عمرش را بیهوده هدر داده و در مدت مدت عمر طولانی خود هیچ کار مهمی را انجام نداده در حالیکه موریس کتابهای زیادی نوشته و از عمرش استفاده کرده است . پاسخ داد : ای دوست عزیز  اگر تو در عمر خود هیچ کار مهمی را هم انجام نداده باشی همین که داری به مرگ نزدیک میشوی بزرگترین وظیفه خود را انجام داده ای . &gt; و شاید دیدگاه صادق هدایت نیز که مرگ را تنها راه نجات از این دنیای رنج آور و پر از نیرنگ می دانست از این مقوله جدا نباشد .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آری ای خیام شادی و غم در دستان ما نیست که آنرا چون محبوبی در آغوش کشیم ما انسانهای ناتوان بیشتر محصول جبر هستیم تا اختیار ما بیشتر اوقات ناگزیریم رنج را تحمل کنیم و تنها می توانیم با تغییر دیدگاه خود و مثبت اندیشی از این تحمل رنج احساس شادی کنیم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شادی و غم و همه ارزشهای ما نسبی و ساخته ذهن ما هستند و در دنیای واقعی معنائی ندارند در پایان راه – عالم و عامی – خوشگذران و رنج کش – دارا و ندار – تندرست وبیمار – پیروز و شکست خورده – شا و نا شاد .. . همه با هم برابرند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آری ای خیام دنیای ما به بازی کودکانه ای می ماند که هر کسی نقشی دارد و نقابی به چهره می زند . یکی دروازه بان می شود و یکی داور و یکی کاپیتان و ...   در پایان بازی همه نقابها را کنار می زنیم و همه با هم یکی میشویم و دیگر هیچ کس برتر از دیگری نخواهد بود . رنج ها و غم ها و گریه ها و خنده های ما فقط در میدان بازی وجود دارند و در خارج از میدان رنگ میبازند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آری ای خیام  ما انسانها چون کرمی در پیله  فرو رفته ایم و جهان را تنها در پیله خود می بینیم فارغ از اینکه دنیای واقعی با دنیای ساختگی ما از زمین تا آسمان فرق دارد و روزی می رسد که این پیله را می شکافیم و چون پروانه ای از آن خارج می شویم در آن روز به دنیای خیالی خود و به حماقت کودکانه خود خواهیم خندید و در خواهیم یافت که زندگی ما بازیچه کودکانه ای بیش نبوده که ما آنرا بزرگ ومهم می پنداشتیم و گرنه ما در مقابل عظمت هستی موجود ناچیزی بیش نیستیم .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یک قطره آب بود و با دریا شد                           یک ذره خاک با زمین یکتا شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آمد شدن تو اندر این دنیا چیست                          آمد مگسی پدید و نا پیدا شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; ---------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پی نوشت :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1 – فرانکل . ویکتور ( 1995 ) . انسان در جستجوی معنی . ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی . (1371) . تهران : چاپ تهرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – مترلیگ . موریس . دنیای پس از مرگ . ترجمه ذبیح الله منصوری . (1371) . تهران : انتشارات صفار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 05:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهشت گمشده</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;بهشت انسان بر روی زمین است و آدمی خود می تواند از محیط زندگی خود بهشت بسازد یا دوزخ درست کند . ما   اگرخود بخواهیم و دست در دست هم بگذاریم می توانیم زمین را به بهشت موعود تبدیل کنیم . چرا باید منتظر بنشینیم که مهدی موعود یا مسیح نجات دهنده یا سوشیانس دادگرو یا دیگران از پس هزاره ها بیایند و عدالت را بر روی زمین برقرار کنند چرا خود ما  کار آنها را انجام ندهیم . – دانش و ثروت را گسترش دهیم   - اخلاق را ملاک برتری انسانها قرار دهیم – به عقاید و دین و آئین یکدیگر احترام بگذاریم و به جای نبرد با یکدیگر   با فقر و نادانی و بی عدالتی مبارزه کنیم و در سختی ها و رنج ها به کمک یکدیگر بشتابیم  آری ما می توانیم بهشت موعود را خود بر روی زمین بسازیم و این  نیازمند اندکی تلاش و اندیشه ماست .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 05:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دين انسانيت ( 22 فروردین  7008 مهری)</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;    برخی از روشنفكران ايرانی  مي گويند اگر قصد تغییر اعتقادات مردم کشورمان را داریم باید اگر چیزی از آنها میگریم چيزي به آنها بدهيم   ، بله بايد خلا فكری مردم را پر كرد و لی نه با خرافات ، اينكاری بوده است كه متاسفانه بسياری از صاحبان اديان انجام داده اند و خرافات را با خرافات جايگزين كرده اند كه نتيجه ای جز واپسگرايی و علم گريزی و ركود در بر نداشته است،آيا بهتر نيست خرافات را با خرد گرايی جايگزين كنيم ، همان چيزی كه اشو زرتشت نيز بر روی آن بسيار تاكيد می كرد . امروزه بسياری از ايرانيان را مي بينم كه گريزان از اسلام به زرتشت و مسيحيت پناه می برند ،هرچند كه دين زرتشت بسيار آزاد انديشتر از اديان سامی است و در بين اديان سامی مسيحيت صلح جو تر و مهر جوتر از ديگر اديان  به خصوص اسلام است ولی هزاره سوم برای بشر ديگر هزاره دين نيست بلكه هزاره مرگ دين است ، اينرا مدتها پيش نيچه هم گفته بود و با صدايی بلند از زبان ديوانه ای اعلام كرد كه خدا مرده است ، با هر قدمي كه علم بر ميدارد دين قدمی به عقب مينشيند و اين را لااقل در پانسد سال اخير همه ديده اند، دين زرتشت تنها به صورت آئين خرد گرايی ميتواند به زندگی خود در هزاره های بعد ادامه دهد و اديان سامی نيز تنها با استحاله شدن و دست بر داشتن از بسياری از باورهای خود مي توانند چند صباحی به حيات خود ادامه دهند، با نگاهی موشكافانه به جهان، مرگ دين را به وضوح ميبينيد آنچه كه در كشور ما به عنوان يك حكومت تئوكرات يا دينگرا مطرح است دين اسلام نيست بلكه مجموعه ای از قوانين حكومتی است و اسلام استحاله شده است و شما خود ، جوانان امروز را ميبينيد كه همه اسلام گريز شده اند ، در عربستان، مهد جهان اسلام، بسياری از اصول دينی زير پا گذاشته ميشود ، برای نمونه استفاده از تكنولوژی در وهابيت حرام است اما خود مفتيهای عربستان هم امروزه از پيشرفته ترين تكنولوژيها ی غرب استفاده مي كنند ، نگاهي به كشورهای مسلمان اروپايی يعني آلبانی و بوسنی هرزگوين بيندازيد آنها تنها در نام مسلمانند و حتی اصول بديهی دين اسلام  را نيز رعايت نميكنند، سرنوشت اديان ديگر نيز همينگونه است ، اسرائيل مهد يهوديت به وسيله سكولارها اداره ميشود و هيچيك از قوانين يهوديت ( مانند سنگسار )عملا اجرا نميشود و دين يهود به گوشه كنيسه ها پناه برده است و آنچه را كه بنام جنگ اسلام و يهود بين اسرائيل و سوريه و فلسطينيها  ميشناسيم جنگ بر سر خاكست ( بلنديهاي جولان و نوار غزه ) و نه جنگ بين دين و گرنه سوريه كه سكولارترين كشور اسلامی است هيچگاه متعصب تر از عربستان نخواهد بود كه با صلح موافق است و هر گاه اسرائيل بلنديهای جولان را به سوريه پس بدهد با اسرائيل صلح خواهد كرد ، دين تنها ابزار است در دست صاحبان سياست ( حتی در ايران )، آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا سردمداران ايران هيچگاه به كشتار و ازار  مسلمانان چچن بوسيله روسها و يا مسلمانان شمال چين بوسيله كمونيستها اعتراض نمی كنند و رهبر ايران دست دوستی به فيدل كاسترو رهبر كمونيست كوبا ميدهد و با كره شمالی طرح دوستی-ميبندند.    فراتر از تزويرهای سياسی و حكومتی دين آينده جهان ( اگر بتوانيم نام دين بر آن بنهيم ) دين انسانيت مي باشد كه محورش احترام به حقوق بشر  و محيط زيست  بر پايه خرد ميباشد و اين دين هر چند كه همان پندار و گفتار و كردار نيك زرتشت و اصل خرد گرايی اوست اما ديگر پيامبری ندارد بلكه پيامبر آن همه انسانها هستند و اعتقاد يا عدم اعتقاد به خداوند نيز بر روی آن تاثيری ندارد چون محور آن خداوند نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 09:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برتری وجود انسان بر ماهيت انسان(02/11 / 7007 مهری یا میترایی )</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; اصالت وجود انسان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;        وجود انسان بر ماهيت انسان برتری دارد و آنچه كه اصل است وجود انسان است كه بايد حفظ شود و نه ماهيت انسان . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;        به خاطر يك عقيده و يا يك دين و يا مذهب خاص نبايد آرامش زندگی انسانها به هم بخورد ، زيرا مكاتب و اديان برای آسايش انسان آفريده شده اند و نه انسان برای آنها ، پس بسيار احمقانه است اگر انسانها به خاطر دين و يا مذهب و يا عقيده خاص با هم بجنگند و دشمنی بورزند زيرا آنچه كه اصل است خود انسان است و نه دين و مكتب ، و اگر انسان نباشد ، ديگر هيچ دين و يا مذهب و مكتب خاصی ارزشی ندارد ، پس بيائيم بی هيچ رنگ و بويی و فارغ از هر عقيده و مرامی با آرامش در كنار يكديگر زندگی كنيم و همديگر را فراتر از هر چيزی دوست بداريم، چونان محبت مادری  به فرزندانش كه آنها را فارغ از هر عقيده و مكتب و مرامی دوست دارد و ميپرستد ، بيائيم به انسانيت يكديگر  احترام بگذاريم و به جای دشمنی با هم ، برای پيدا كردن بهترين راه خوشبختی و آسايش  يكديگر را ياری كنيم چرا كه انسانها اعضای يك پيكرند و خوشبختی و بدبختی يك فرد يا يك گروه موجب خوشبختی يا بدبختی  ديگران خواهد شد. آری انچه كه ارزش دارد انسانست و نه عقيده انسان ، همه انسانها جدا از هر عقيده ای كه داشته باشند  با هم برابرند  ، فرقی بين يك يهودی و مسلمان ، كمونيسم و يا ماركسيسم و ... وجود ندارد ، عقايد هرگز نبايد موجب جدايی انسانها گردند ، عقيده را بايد از انسانها جدا كرد و آنگاه انسانها را با يكديگر پيوند داد ، انسانها بايد چونان كودكان فارغ از هر بغض و كينه و مكتب و مرام و نژادی يكديگر را دوست بدارند و مانند آنان پاك و بی آلايش باشند و با همياری يكديگر جهانی برتر و كاملتر بسازند جهانی كه در آن فقر ريشه كن شود ( هرچند كه فقر نسبی است ) و ثروت و دانش بيشتر ی توليد گشته و در دسترس همگان قرار گيرد  ، و اين نيازمند يك مكتب جهانی است كه بر مبنای اصول اخلاقی مشترك در بين همه انسانها، مانند منشور حقوق بشر سازمان ملل، نوشته گردد ، مكتبی بر اساس اصول علمی نوين و يافته های جديد روانشناسی و علوم اجتمائی و اقتصادی كه بوسيله نخبه ترين دانشمندان فارغ از هر گونه اصول اعتقادی نوشته و در سطح جامعه جهانی اجرا شود  ، واين امری است واقعی ونه يك آرمانشهر خيالی ، زيرا پايه آن اصول مسلم علمی است  ونه متافيزيك .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Jan 2008 03:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بايستگی پاكسازی وبازسازی زبان وادب پارسی(26/8 / 7007 مهری یا میترایی )</title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;برخی از كار شناسان و زباندانان پارسی ، پاکسازی اين زبان از واژگان تازی و بیگانه را کاری نابخردانه ونشدنی می دانند (مانند زنده ياد دهخدا) و باورمندند که واژگان تازی باعث غنای زبان پارسی گردیده و زبان پارسی تا ابد مخلوط باقی خواهد ماند و نیز میگویند که هیچ زبانی در دنیا به گونه سره وجود ندارد و گریزی از این کار نیست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گفته این افراد تا اندازه ای درست میباشد ، بگونه ای که هیچ زبان سره ای درزمين وجود ندارد و همه زبانها به یکدیگر وام داده واز هم وام میگیرند ، ولی باید مواظب بود که این وامها انقدر زیاد نشود که پیکره زبان را از بین ببرد ، زبان پارسی شوربختانه انقدر از تازی وام گرفته است که  در نثر نسكها ی چاپ شده ما و در گويش گوينده گان ما گاه تا دو سوم واژگان بکار رفته تازی است و حتی بسیاری از افعال ما نیز ریشه تازی پیدا کرده اند، شوربختانه تر اینکه حتی دستور زبان و نظم ونثر پارسی بر پايه صرف ونحو عرب ساخته شده است ودر یک سخن زبان پارسی دیگر پارسی نیست بلکه بهتر است آنرا تازی بنامیم و این یک فاجعه است ، چرا که زبان کلید فرهنگ و سند هویت یک ملت است و با مرگ یک زبان مرگ یک ملت نیز آغاز می شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شوربختانه تر نيز اينكه فرهنگستان زبان پارسی در واژه سازی هایش ، واژگان فرانسه و انگلیسی را واژگانی بیگانه دانسته و آنها را ترجمه می کند و جالب اینجا ست که بیشتر اوقات انها را با واژگان  تازی جایگزین مينمايد و تازی را به پندار خود زبان خودی و زبان قران و حدیث می داند ، در صورتی که تازی از لاتین برای ما بیگانه تر است زیرا زبان ما زبانی هند و اروپائی است و بازبان های لاتین هم ریشه است در حالی که تازی ، زبانی آسیائی – افریقائی است و هیچ پیوندی با زبان ما ندارد . ما تا انجا در این مسخ فرهنگی پیش رفته ایم که هشت واج عربی را نیز وارد حروف خود کرده ایم که نتیجه آن تازش سیل بنیان کن واژگان عربی به زبان پارسی و نابودی بیشتر آن بوده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;و اين بي هويتی با بهره گیری عملی از دبيره تازی در نوشتار ما کامل تر گرديد و نتیجه اش را نیز در گذشته ديده  و هم اكنون نيز ميبينيم   .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;با این حساب پاكسازی وبازسازی زبان پارسی نه تنها شايسته بلکه بايسته است و اگر دیر بجنبیم آنچه را که داریم نیز ازدست خواهيم داد ، این بهسازی باید همه جانبه باشد ، نه تنها برای جایگزینی لغات باید کار شود بلکه پايه های دستور زبان پارسی و نثر ونظم ان نیز باید از زبان عربی جدا شده و منحصر به فرد باشد و همچنین دبيره ما نیز بایسته است كه جايگزين شود و واجهای وارداتی تازی  ( ث – ص -  ض-  ح – ط –ظ – ع – ق  ) نیز شايسته است كه از زبان ما برداشته شوند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;برای نیل به این اهداف پیشنهادهای زیر ارائه میگردد :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1 – در پاکسازی و جایگزینی واژگان تازی و بیگانه لازم نیست از واژه های مرده  پارسی باستان و یا واژه های نامانوس بهره بگيريم بلکه میتوانیم از واژگان  زبانهای بومی مردم شهرها وروستاهايمان بهره بگیریم ، زیرا زبان گفتاری مردم روستا ها و شهرهای ما تا حدود زیادی بکر و دست نخورده باقی مانده است و غنای زیادی دارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – بهتر است قران و احادیث و نيايشهای عربی به زبان پارسی برگردانده شوند و مردم بازگردان آنها را بخوانند ، این کار چندین سود دارد .                                                                                                             &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;     سود نخست  - با بازگرداندن  این متون به پارسی ارتباط مردم با زبان عربی کمتر شده و زبان پارسی کمتر الوده میشود و بیشتر بکار میرود .                                                                                                                             سود دوم  - مردم با خواندن قران ونيايشها به زبان خودشان انرا بهتر درک می کنند و میفهمند . سود سوم - با حذف آموزش رسمی تازی در آموزشگاهها و دانشگاهها که برای فهم بیشتر متون دینی انجام می گیرد تا اندازه زیادی در هزینه های مالی دولت صرفه جوئی میشود و میتوانیم این هزینه ها را صرف آموزش زبان پارسی کنیم ونیز ناگفته نماند که این پیشنهاد نوين نیست و اروپائیان نیز سدها سال پیش انجیل و متون دینی مسیحیت را به زبان خود بازگردانده اند و اینکار هر چند در آغاز خشم کلیسای کاتولیک رابر انگیخت ولی در پايان ارباب کلیسا رضایت دادند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3 - برای جایگزینی دبيره تازی میتوانیم با برگذاری همه پرسی همگانی دبيره نوینی را جایگزین دبيره تازی نماييم و یا همین دبيره تازی کنونی را بازسازی کنیم برای نمونه برای جایگزینی این خط میتوانیم مانند کشور ترکیه ( با اصلاحاتی ) از خط لاتین استفاده کنیم که هر چند خطی بیگانه است اما لااقل همسو با دانش روز است  و یا از دبيره های  نوشتاری ایران باستان استفاده کنیم ویا دبيره ای نوین و ساده بسازیم (برای نمونه من دبيره ای ساده برابر با واجهای زبان  پارسی سره به نام برزين  ساخته ام )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4 – اصول نثر و نظم پارسی نباید برابر صرف و نحو عرب باشد وبایدبازنگری شود . برای نمونه میتوانیم برای ساخت وزنها در زبان پارسی  به جای ریشه عربی – فَعل -  از بن های زیبای فارسی مانند  - کرد – استفاده کنیم  و به جای بحر های عربی از واژگان فارسی بهره بگيريم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5 – نام خود و فرزندانتان را و همچنین نام خانوادگیتان را  از میان نامها و واژگان ایرانی بر گزینید و دیگران را نیز بدین کار تشویق کنید . و اگر قدرتی در شهرداری یا شوراها دارید تلاش کنید نام کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها را به پارسی برگزینید . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6 –در نوشتار خود با دبيره تازی  تلاش کنید از -24- واج پارسی سره بهره بگیرید و هشت واج تازی را هرگز به کار نبرده بلکه آنها را به فارسی برگردانده و بنویسید  ( واجهای تازی اینها هستند : ط ، ص ،ث ،ض ، ظ ،ح ،ع ، ق ) و برابرهای پارسی آنها که شما می توانید بکار ببرید بدینگونه است ( ط = ت مانند واژه طلا که مینویسیم تلا ، ظ – ض – ذ = ز مانند واژه مضطرب که می نویسم مزترب ، ح = ه مانند واژه محمد که می نویسم مهمد ، ع = ا یا فتهه مانند واژه علی که مینویسیم الی ، ق = غ مانند واژه مقاومت که مینویسیم مغاومت ص – ث = س مانند واژه صابون که نوشته میشود سابون ) اینکار چندین سود دارد ، نخست موجب می گردد که واژگان تازی کمتری وارد زبان پارسی گردد و دیگر اینکه واژگان تازی ای را که وارد زبان پارسی گشته اند خودی کرده و بنابر این زبان پارسی را کمتر آلوده خواهند کرد و سوم اینکه موجب سادگی در نوشتار می گردد و نوآموزان ایرانی دیگر با این مشکل روبرو نخواهند بود که مسلن ( مثلا ) سد را با کدام واج ( س یا ص ) بنویسند در اینجا ما همانگونه که سخن می گوییم می نویسیم و تفاوتی بین گفتار و نوشتار ما نیست و این نوشتار را بسیار ساده می کند و سود چهارم نیز اینست که با یکی شدن گفتار و نوشتارپارسی ، ختر تغییر لهجه و گویش ما به سوی گویش تازی از بین می رود ( مانند کردها که بر اسر همنشینی تولانی مدت با اربها به لهجه اربی سخن میگویند  ) نا گفته نماند تنوینهای اربی نیز باید بدینگونه نوشته شوند اَن ( با فتهه)- اِن ( با کسره) – اْ ن( با زمه ) مانند واژه لطفا که مینویسیم لتفن و همچنین همزه را نیز به سورت سدا یش مینویسم ،مانند : موئید که می نویسیم مواید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 09:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;نگاهی به سلمان رشدی و آيات شيطانی اش( 9 /4 /7007  مهری یا میترایی):                                 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; سلمان رشدی نويسنده  جنجال برانگي‍ز هندی تبار كه با نوشتن &lt;A href=&quot;http://www.zandiq.com/fa/library/2007/10/blog-post_5891.html&quot; target=_blank&gt;كتاب آيات شيطانی&lt;/A&gt; مورد خشم و نفرت مليونها مسلمان قرار گرفت  با اعلام فتوای تاريخي آيت الله خميني مبني  بر مرتد  و مهدور الدم بودن وی به شهرتی جهانی دست يافت ، شهرتی همراه با ترس و دلهره ای  هميشگی كه او را مجبور ساخت سالها ی طولانی در خفا زندگي كند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلمان رشدی در سال 1947 ميلادی در بمبئي شهر هزار و يك مذهب در خانواده ای مسلمان ديده به جهان گشود كودكی او در كوچه هاي كثيف و پر زباله بمبئی همراه آرزوهای كودكانه اش به سرعت طی شد ( آرزوهائی كه به گفته خودش الهام گر او برای  نوشتن كتاب های آينده اش نيز بود ) ، در اين دوران هندوستان درگير جنگ سختي نيز بود ، اما اينبار نه به خاطر استقلال هند از انگليس ، بلكه جنگ بين هندو ها و مسلمانان بود ، اين جنگ با استقلال و جدائي پاكستان و بنگلادش از هند پايان گرفت ، با پايان يافتن جنگ سيل مسلمانان هندی كه از آزار هندوها به تنگ آمده بودند به سمت پاكستان سرازير شدند و خانواده سلمان رشدی نيز از آنها بودند اما سكونت خانواده در پاكستان چندی نپائيد و سلمان رشدی در سن 14 سالگی به همراه پدر و مادرش به انگليس رفت ، او درباره اين سفرش می گويد : 14 ساله بودم كه به اين كشور آمدم ، غريب و از سرزمين خود واكنده بودم ، در اينجا سرما – تحقير و نژاد پرستی انتظارم را می كشيد ، اما بعدها دنيای ديگری يافتم دنيائي تازه با ارزشهای متفاوت ، و طرح كتاب آيه های شيطانی از اين تجربه مايه گرفته است .          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رشدی در انگليس وارد دانشگاه كمبريج شد و در دوران دانشجوئي به جنبش چپ پيوست و در تظاهرات دانشجويان عليه جنگ ويتنام شركت كرد ، در پايان تحصيلاتش در يك آژانس كوچك تبليغاتی سر دبير شد و اولين رمانش را كه درباره يكی از قديسين مسلمان بود نوشت ولی اين اثر چاپ نشد ، سلمان رشدی مايوس نشد و دومين اثرش را كه مجموعه داستان گريموس بود منتشر كرد اما اين رمان هم به توفيق چنداني دست نيافت ، سلمان رشدی باز هم به كار خود ادامه داد ودر سال 1981 رمان بچه های نيمه شب را منتشر كرد ، اين رمان در زمينه استقلال هند بود كه از زبان جوانی مسلمان حكايت می شد ،  اين رمان با استقبال مطبوعات انگليس و با خشم هندوان مواجه شد ، زيرا سلمان رشدی در اين رمان خانم گاندي را بيوه لقب داده و از فساد دولتي هند انتقاد كرده بود در سال 1983 سلمان رشدی اثر مشهور ديگر خود را به نام شرم منتشر كرد كه درباره پاكستان بود و در آن تاريخ و افسانه و واقعيت را با هم مخلوط كرده بود ، اين رمان در پاكستان ممنوع شد زيرا از بينظير بوتو نخست وزير وقت پاكستان با لقب باكره آهني ياد كرده بود اما همين رمان در فرانسه جايزه بهترين رمان خارجی را به خود اختصاص داد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لبخند جگوار ، سفري به نيكاراگوا، سناريوی دو فيلم تلويزيونی ، از ديگر آثار سلمان رشدی هستند كه باعث شدند سلمان رشدی جوايز ادبی بوكر پرايز ، جيمز نيت ، بلك مموريال و جايزه انجمنهای  ادبی انگليسی زبان را ببرد و آثارش به بيست زبان ترجمه و منتشر گردد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشهورترين رمان سلمان رشدی در نزد مسلمانان آيه های شيطانی می باشد ، اين كتاب بر خلاف آنچه كه مسلمانان می پندارند اثری ضد اسلامی  نيست و تنها بخش كوچكی از آن به اسلام اختصاص دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نويسنده اين رمان به سبك صادق هدايت افسانه و واقعيت و تاريخ را با يكديگر در آميخته است  و اثری سو رئاليستي ايجاد كرده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داستان اين رمان با سقوط و انفجار هواپيمای جامبوجت بوستان كه بوسيله تروريستها ربوده شده است در آسما ن شهر لندن آغاز ميشود ، تنها نجات يافته گان اين هواپيما دو هنر پيشه سينما ی هندی هستند كه كه نامشان به ترتيب صلاح الدين چمچاوالا ( معروف به صلدين ) و جبرئيل فرشته می باشد، داستان تا پايان حول محور اين دو فرد می چرخد ، اين دو بازيگر چهر ه های متضادی دارند و تا پايان داستان چندين بار شخصيت خود را عوض می كنند .                                                                                                                                                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   در اين داستان نويسنده به واقعيتهای بسياری نظير ، فاجعه بوفال هند ، بد رفتاری انگليسيها با مهاجرين هندی ، كشتار كودكان در آسام ، جنگ فالكلند ، جنگ ويتنام و خطر مواد مخدر ، و شيوع پديده چند قلو زائي ، جنجال زاغه نشينی ، انقلاب ايرا ن و ... اشاره كرده است  ، اين داستان سفيدها و سياهها و دنيای تضادهاست ، چرا كه هر چهره ای به راحتی شخصيت عوض می كند ، و خواننده را بارها  به شك مياندازد كه حقيقت چيست و حق با كيست و منظور نويسنده واقعا چيست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فصل دوم كتاب كاملا  به اسلام اختصاص يافته است ،اما در اينجا نيز از زبان طنز و اشاره استفاده شده و شخصيتها همه استحاله شده و تغيير نام يافته اند نويسنده در اين بخش  پيامبر اسلام را  ماهوند و اسلام را تسليم و  قرآن را كتاب قانون و مكه را جاهليه و ابوسفيان را ابو سيمبل می نامد و انتخاب نام كتاب ( آيات شيطانی ) نيز از اين فصل بر مبنای واقعه غرانيق  مي باشد ( مسلمين معتقدند شيطان آيه هائی را بر زبان پيامبر جاری كرد كه در آنها پيامبر بتهای لات و عزی و منات را ستايش كرد و اين به واقعه غرانيق مشهورست ) ، داستان در اين فصل با ظهور ماهوند پيامبر در جاهليه آغاز ميشود و حوادث تا سقوط شهر جاهليه بوسيله پيروان ماهوند و سپس فوت پيامبر ادامه می يابد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پايان رمان ، جبرئيل فرشته، بازيگر نقشهاي مذهبی كه ديگر از زندگي اش خسته شده در برابر دوستش صلدين با كشيدن ماشه اسلحه در دهان خودكشی می كند و به قول نويسنده آزاد می شود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رمان آيه های شيطانی محور خاصی ندارد و بر داشت های گوناگونی از آن لحاظ مي شود و آن مقدار كه نويسندگان آثار ديگر ی نظير  ، &lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/http--www.kavehahangar.info-23years.htm&quot; target=_blank&gt;23 سال&lt;/A&gt; ( علي دشتي ) ، &lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/http--www.kavehahangar.info-shafa.htm&quot; target=_blank&gt;تولدی ديگر&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sh-shafa.com/&quot; target=_blank&gt;( شجاع الدين شفا)&lt;/A&gt; ،&lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/http--www.kavehahangar.info-books-is_god_dead-index.htm&quot; target=_blank&gt;آيا خدا مرده است&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/www.moinzadeh.co&quot; target=_blank&gt;( هوشنگ معين زاده )&lt;/A&gt; و&lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/http--www.kavehahangar.info-books-AlaahoAkbar-index.htm&quot; target=_blank&gt;الله اكبر&lt;/A&gt;( دكتر علی انصاری )و &lt;A href=&quot;http://www.kavehahangar.info/pdf/ali.pdf&quot; target=_blank&gt;علي نماد شيعه گري&lt;/A&gt; (آله دالفك) و&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/27387411/Ali_Mir_Fotros_-_Islam_Shenasi_-_Part_1.pdf&quot; target=_blank&gt;اسلامشناسي بخش يك&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/27387412/Ali_Mir_Fotros_-_Islam_shenasi_-Part_2.pdf&quot; target=_blank&gt;بخش دو&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://www.mirfetros.com/&quot; target=_blank&gt;علي مير فرطوس &lt;/A&gt;و &lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/27396707/Hasan_Abbasi_-_Ghoran_-_Neveshteyi_Be_Sabke_Parsi.pdf&quot; target=_blank&gt;قرآن نوشته ای به سبك پارسی &lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://awesta.org/&quot; target=_blank&gt;(سياوش اوستا يا حسن عباسی)&lt;/A&gt;.و&lt;A href=&quot;http://ketabduni.persiangig.com/document/kasravi/ShiieGari.pdf&quot; target=_blank&gt;شيعه گری&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://www.kasravi.info/&quot; target=_blank&gt;( احمد كسروی )&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.farhangiran.com/&quot; target=_blank&gt;هومر آبراميان&lt;/A&gt; و&lt;A href=&quot;http://bahrammoshiri.com/&quot; target=_blank&gt;بهرام مشيری&lt;/A&gt; و رضا فاضلی وديگران به اسلام تاخته اند ، اين كتاب هيچ اثر و مدركی را بر ضد اسلام ارائه نمی دهد ، تنها لحن سخن نويسنده است كه گاه حيطه ادب را زير پا می گذارد و خواننده متعصب را به واكنش وا می دارد . (با دانلود فايل زير ميتوانيد اطلاعات جامعی را درباره سلمان رشدی جمع آوری كنيد) . &lt;A href=&quot;http://files.myopera.com/myhide/book/Bazshenasi-Qran01.pdf&quot;&gt;http://files.myopera.com/myhide/book/Bazshenasi-Qran01.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 Jun 2007 16:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تازی پرستی ( عرب زده گی ) تا کجا  ؟ </title>
<link>http://alirabizade.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آموزش زبان عربی در مدارس و دانشگاهها که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی با هدف ترویج زبان و فرهنگ تازی از پایه اول راهنمائی اجباری شده بود ودر قانون اساسی نیز به لزوم آموزش آن تاکید شده است ، متاسفانه مدتی است که با تصویب آئین نامه ای در آموزش و پرورش ،در دوره ابتدائی نیز آموزش داده می شود تا هر چه بیشتر زبان و فرهنگ ایرانی را با زبان و فرهنگ تازی در هم آمیزند و این در حالی است که دانش آموزان ما در نوشتار و گفتار زبان مادری خود با مشکلات بیشماری روبرو هستند که حل این مشکلات خود نیازمند صرف هزینه ای بسیار وزمان درازی است و از سوئی دیگر آموزش زبان بین المللی انگلیسی که دانش آموزان ما برای فراگیری دانش روز بدان نیاز بیشتری دارند و در همه کشورها از آغاز دوره دبستان شروع می شود درکشور ما از دوره راهنمائی( که زمان مناسبی برای یادگیری زبان دوم نیست ) آغاز میشود و نتیجه آن نیز این می شود که نه تنها دانش آموزان ما بلکه دانشجویان ما نیز در مقاطع بالای تحصیلی توانائی بکاربری زبان انگلیسی را ندارند. &lt;BR&gt;به روی دیگر سکه نیز نظری بیندازید ، دانش آموزی را در نظر بگیرید که با بهره هوشی متوسط( ویا حتی بالا ) و با زبانی مادری بغیر از زبان پارسی ( مانند : آذری ،کردی ، بلوچی ،ارمنی ،... )بخواهد در سیستم آموزشی ایران درس بخواند ، این دانش آموز با حساب زبان مادری خود چهار زبان را باید بیاموزد(زبان مادری خود، عربی ،پارسی ،انگلیسی ) ، آیا مغز کوچک او توانایی یادگیری این همه زبان را دارد؟ پس کی میخواهد دانشها و علوم روز را بیاموزد ؟ آیا بهتر نیست هزینه و زمانی را که صرف آموزش و یاددهی زبان متروک عربی می کنیم صرف آموزش و یادگیری زبان پارسی و دانشهای روز کنیم؟ ، آخر زبان عربی تنها برای دوره ای خاص در گذشته زبان علمی و رسمی دنیا بوده و امروزه یاددهی و یادگیری آن به جز زیان سودی ندارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; چند پیشنهاد به میهن پرستان ایرانی برای مبارزه با فرهنگ تازی پرستی ( عرب زده گی ) :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1 – تلاش کنید تا آنجا که میتوانید پارسی ( سره ) سخن بگویید ، اگر مسلمان و پیرو دیانت اسلام هستید سعی کنید قرآن و دعا ها ی عربی را به زبان پارسی بخوانید و دیگران را نیز به این کار تشویق کنید وحتی می گویم در صورتی که باور دارید نمازتان نیز باطل نمی شود آنرا هم به زبان پارسی بخوانید .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2 – هنگامی که مردم در مساجد  یا جایی دیگر درود( صلوات ) بر پیامبر اسلام می فرستند اگر مسلمانید درود را به زبان پارسی بفرستید  بدینگونه ( پروردگارا بر محمد و خاندانش درود بفرست ) و از دیگران نیز بخواهید که بدینگونه درود بفرستند و اگر دیانت اسلام را باور ندارید می توانید بدینگونه درود بفرستید: پروردگارا بر زرتشت و پیروان پاکش درود بفرست و یا اگر هیچ دیانتی را باور ندارید ، میتوانید بگویید   : پروردگارا بر مردمان پاک درود بفرست.یا چیز دیگری بگویید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3 – تلاش کنید جشن های ایران باستان را که هم نماد ایرانی بودن ما است و هم مایه شادمانی است در شهرها و روستاهای خود برگزار کنید و یا حد اقل به یکدیگر شادباش ( تبریک ) بگویید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4 – هنگام بر خورد با دوستانتان به جای گفتن واژه سلام  از واژه درود و به جای سلام علیکم از، درود بر شما، بهره بگیرید و هنگام خدا حافظی نیز می توانید از واژه بدرود یا خدا نگهدار استفاده کنید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5 – نام خود و فرزندانتان را و همچنین نام خانوادگیتان را  از میان نامها و واژگان ایرانی بر گزینید و دیگران را نیز بدین کار تشویق کنید . و اگر قدرتی در شهرداری یا شوراها دارید تلاش کنید نام کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها را به پارسی برگزینید . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6 – از دوستان و آشنایانی که می خواهند به سفر کربلا یا حج یا سوریه بروند و سر مایه های میهنمان را در شکم تازیان بریزند در خواست کنید که اگر این کار را برای خدا انجام میدهند هزینه سفرشان را در راه کمک به نیازمندان ایرانی صرف نمایند چرا  که اینکار  در نزد خداوند بسیار پسندیده تر است . . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;7 – اگر آموزگار یا دبیریا استاد دانشگاه هستید سعی کنید در کنار درستان در مدارس و دانشگاهها با خواندن داستانهای شاهنامه و آیینهای ایران باستان برای جوانان آنها را با فرهنگ ایرانی آشنا کنید ( من خود اینکار را انجام دادم و جوانان علاقه زیادی از خود نشان دادند ) و اگر پدر و یا مادر هستید فرزندانتان را با فرهنگ ایرانی بزرگ کنید و از کودکی آنها را با شاهنامه و گرشاسبنامه و اوستا و ... آشنا کنید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  - در پایان باید بگویم که عرب زده گی به مراتب از غرب زده گی خطر ناکتر است زیرا غرب زده گی هر چند که فرهنگ ایرانی را از ما می گیرد اما در نهایت موجب رشد اقتصادی و علمی کشور و رسیدن به مردم سالاری ( دموکراسی ) می شود ولی عرب زده گی نه تنها  فرهنگ ایرانی ما را از بین میبرد بلکه  با اندیشه های واپسگرایانه اش ما را قرنها به عقب رانده و از دانش و تمدن بشری دور می گرداند.   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پانوشت :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شور بختانه برخي از خوانندگان  اين مقاله با كج فهمي و عدم درك درست مفهوم مقاله نويسنده مقاله را  پان ايرانيست و نژاد پرست و ضد تازي فرض كرده و پاسخها ي ناشايست و بعضا زشتي را  در بخش نظران نوشته اند كه انها را زدوده ام  ، بايسته است كه ياد آور شوم كه در هيچ جاي اين  مقاله به اعراب توهيني نشده است و فرهنگ و نژاد ايراني برتر معرفي نشده است !؟فرهنگ هر ملتي محترم است ، روي سخن در اينجا فرهنگ و زبان ايراني است كه مورد تازش فرهنگ و زبان تازي قرار گرفته و در حال نابودي است و پاسداشت فرهنگ و زبان ملي حق و وظيفه هر ملت و شهروندي است و اين ربطي به نژاد پرستي ندارد ، همانگونه كه غربزده گي و از سر تا پا غربي شدن نكوهيده است عرب زده گي كه دولت ما امروزه آنرا ترويج ميكند نيز نكوهيده است و ويرانگر فرهنگ و زبان ما است چرا كه فرهنگ و زبان كليد حيات هر ملتيست و با مرگ يك زبان مرگ يك ملت نيز آغاز ميشود ، همانند مصريها و سوريها و لبنانيهاكه با ازبين رفتن زبان بوميشان و پذيرفتن زبان عربي هويت خودشان را از دست دادند و عرب شناخته ميشوند، در ضمن ناسيوناليسم يا ملي گرايي نيز به معني نژاد پرستي نيست ممكن است يك ناسيوناليست نژاد پرست باشد اما ايندو تعريف جداگانه اي دارند ، بگونه اي كه ميتوان هم ملي گرا بود و فرهنگ و هويت خود را پاسداشت و هم به فرهنگ و نژادهاي ديگر احترام گذاشت من اگر در يك كشور عربي زندگي ميكردم فر هنگ و زبان عربي را پاس ميداشتم و اكنون كه در ايرانم وظيفه خود ميدانم كه از فرهنگ و زبان ايراني در مقابل هجوم فرهنگهاي وارداتي چه غربي و چه شرقي دفاع كنم و اين يك وظيفه شهر ونديست ، اميدوارم تفاوت بين نژاد پرستي و  پاسداشت فرهنگ و زبان ملي را دريابيد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Feb 2007 13:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirabizade&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>alirabizade</dc:creator>
<guid>http://alirabizade.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
