- درددلي با خیام -
آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .
جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو گفتا چه کنم خانه فرو میاید
فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :
تا چند خوری غم جهان گذران این یک دم عمر را به شادمانی گذران
اما آیا واقعا غم و شادی ما در دستان ماست و اندوه مارا کرانه ای و شادی مارا آشیانه ایست ؟ مسلما نه . هیچ انسانی نمی خواهد که اندوهگین باشد و ناشاد همه می خواهند که شاد زندگی کنند اما نمی توانند چرا که علت بسیاری از ناکامی های ما محیط پیرامون ما می باشد . آیا ما میتوانیم جهان را بر وفق مراد خود تغییر دهیم ؟
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان بنیاد بکندمی فلک را ز میان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی کاسوده به کام دل رسیدی آسان
پاسخ این پرسش روشن است : تغییر محیط تا اندازه زیادی از دست ما خارج است چراکه ما توانائی اندکی داریم .
پس باید چه کار کنیم ؟
تن را به قضا سپار و با درد بساز کین رفته قلم زبهر تو ناید باز
یک راه پذیرش درد و غم است چرا که انسان در رنج آفریده شده است و رنج همیشه منفی نیست می تواند سازنده باشد . انسانهای موفق در دل سختی زاده شده اند و سختی دروازه راحتیست و این رنج است که به زندگی انسان معنی می دهد.
<فرانکل- Frankly - روانشناس آلمانی و بانی نظریه معنی درمانی (Logo therapy) میگوید : این رنج و درد نیست که باعث غم و اندوه ما میشود بلکه فقدان معنی در زندگی باعث ناراحتی ما میشود . او زندانیان اردوگاههای آلمان نازی را به عنوان بشر رنج کش مثال می زند که با وجودیکه می دانستند به زودی اعدام میشوند ولی در این شرایط سخت روحیه خود را از دست نمی دادند و کتب و اشعار مورد علاقه خود را نگه می داشتند و زیر لب زمزمه میکردند و کاملا به هدف خود ایمان داشتند از آن طرف او دانشجویان دانشگاه فلوریدای آمریکا را مثال می زند که با وجود داشتن رفاه و زندگی مناسب از زندگی خود راضی نبوده و دست به خود کشی می زدند . فرانکل معتقد بود انسان برای یافتن معنی در زندگی خود یا باید در زیبائی های طبیعت ( هنر ) غوطه ور شود و یا دست به نو آوری و خلاقیت و سازندگی بزند و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ کدام از این دو کار را انجام بدهد ( مانند زندانیان) می تواند با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنی بدهد و از پوچی بگریزد . >
اصل پذیرش رنج و معنی جوئی در زندگی در بین ملل مشرق زمین اصلی پذیرفته شده است و سابقه ای کهن دارد و از آن طرف پیروی از اصل لذت و لزوم شادی در زندگی و زندگی در لحظه حال و اکنون و فراموش کردن گذشته و آینده و مغتنم شمردن دم و لحظات زود گذر زندگی از اعتقادات ملل غرب است .
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر برباد مکن
شاید یکی از علل شهرت و و مقبولیت خیام در بین کشورهای غربی و کم توجهی مردم ما به این شاعر فرهیخته بیشتر به خاطر تفاوت فرهنگی بین شرق و غرب باشد . چرا که اشعار خیام به فرهنگ آنها نزدیکتر و به مذاق انها بیشتر خوش می آید .البته این بیشتر مربوط به گذشته می شود و امروزه دیدگاه خیام درباره زندگی در بین جوانان هواخواهان زیادی پیدا کرده و فروش چشمگیر آثار خیام در سالهای اخیر موید این امر است .
سوای خیام دیگران نیز درباره فلسفه حیات و چگونگی گذراندن این دوران محدود و معدود حیات بسیار قلم فرسایی کرده اند و نظریات متناقضی داده اند
راستی از تو چه پنهان ای خیام من هم در این کلافه سر در گم گیج شده ام و نمی دانم واقعا حق با کیست ؟ هر چند که به فلسفه تو هم احترام می گذارم . اما از تو می پرسم آِیا در نگاه انسانی که از این دنیا رفته تفاوتی میکند که زندگی اش در غم گذشته باشد یا در شادی ؟ چرا که از گذر عمر گریزی نیست و حسرت خوردن بر آن سودی ندارد و اگر به فرض همه عمر ما در رنج و تعب سپری شود در پایان عمر تفاوتی نخواهد داشت (شَب سمور گذشت و لب تنور گذشت )
- شاید در اینجا ارائه نظر موریس مترلینگ(Maurice Metering ) فیلسوف معروف خالی از لطف نباشد < او در جواب یک مرد عامی که گفته بود : عمرش را بیهوده هدر داده و در مدت مدت عمر طولانی خود هیچ کار مهمی را انجام نداده در حالیکه موریس کتابهای زیادی نوشته و از عمرش استفاده کرده است . پاسخ داد : ای دوست عزیز اگر تو در عمر خود هیچ کار مهمی را هم انجام نداده باشی همین که داری به مرگ نزدیک میشوی بزرگترین وظیفه خود را انجام داده ای . > و شاید دیدگاه صادق هدایت نیز که مرگ را تنها راه نجات از این دنیای رنج آور و پر از نیرنگ می دانست از این مقوله جدا نباشد .
آری ای خیام شادی و غم در دستان ما نیست که آنرا چون محبوبی در آغوش کشیم ما انسانهای ناتوان بیشتر محصول جبر هستیم تا اختیار ما بیشتر اوقات ناگزیریم رنج را تحمل کنیم و تنها می توانیم با تغییر دیدگاه خود و مثبت اندیشی از این تحمل رنج احساس شادی کنیم .
شادی و غم و همه ارزشهای ما نسبی و ساخته ذهن ما هستند و در دنیای واقعی معنائی ندارند در پایان راه – عالم و عامی – خوشگذران و رنج کش – دارا و ندار – تندرست وبیمار – پیروز و شکست خورده – شا و نا شاد .. . همه با هم برابرند .
آری ای خیام دنیای ما به بازی کودکانه ای می ماند که هر کسی نقشی دارد و نقابی به چهره می زند . یکی دروازه بان می شود و یکی داور و یکی کاپیتان و ... در پایان بازی همه نقابها را کنار می زنیم و همه با هم یکی میشویم و دیگر هیچ کس برتر از دیگری نخواهد بود . رنج ها و غم ها و گریه ها و خنده های ما فقط در میدان بازی وجود دارند و در خارج از میدان رنگ میبازند .
آری ای خیام ما انسانها چون کرمی در پیله فرو رفته ایم و جهان را تنها در پیله خود می بینیم فارغ از اینکه دنیای واقعی با دنیای ساختگی ما از زمین تا آسمان فرق دارد و روزی می رسد که این پیله را می شکافیم و چون پروانه ای از آن خارج می شویم در آن روز به دنیای خیالی خود و به حماقت کودکانه خود خواهیم خندید و در خواهیم یافت که زندگی ما بازیچه کودکانه ای بیش نبوده که ما آنرا بزرگ ومهم می پنداشتیم و گرنه ما در مقابل عظمت هستی موجود ناچیزی بیش نیستیم .
یک قطره آب بود و با دریا شد یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندر این دنیا چیست آمد مگسی پدید و نا پیدا شد
---------
پی نوشت :
1 – فرانکل . ویکتور ( 1995 ) . انسان در جستجوی معنی . ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی . (1371) . تهران : چاپ تهرانی
2 – مترلیگ . موریس . دنیای پس از مرگ . ترجمه ذبیح الله منصوری . (1371) . تهران : انتشارات صفار


