دموکراسی که زاده یونان باستان و غرب میباشد همواره چالش بزرگ شرقیان بوده است (و میباشد) و بسیاری از کشورها نتوانسته اند با ان کنار بیایند و سعی در محدود کردن و کنترل ان داشته اند طرح بحث دموکراسی دینی و دموکراسی اسلامی یکی از این مقولات است که سعی در انحراف از اندیشه دموکراسی خواهی ملتها دارد قافل از اینکه دموکراسی که پسوند داشته باشد دیگر دموکراسی نیست ، دموکراسی مطلق و اصل است و و اندیشه های دیگر در بستر ان میتوانند رشد کنند چه اندیشه دینی اسلامی باشد و چه فلسفه یا اندیشه کمونیستی و غیره، اگر بخواهیم دموکراسی را در مجموعه اسلام تعریف کنیم بستر رشد اندیشه های دیگر را از بین برده ایم و این با دموکراسی منافات بارز دارد ، اری دموکراسی باید اصل باشد و اندیشه های دیگر (حتی اندیشه دینی )باید زیر مجموعه آن باشند ،چرا که طرح اندیشه دموکراسی دینی علاوه بر منحرف کردن فلسفه دموکراسی خواهی خود با چالشهای زیادی مواجه میشود ، برای نمونه اینکه کدام اندیشه دینی را در دموکراسی اصل قرار دهیم خود پرسشی بی پاسخ است ،بر فرض اگر در ایران اندیشه دینی شیعی از نوع ولایت فقیه را اصل قرار دهیم ،اندیشه های دینی دیگر (بالفرض که در ایران اندیشه غیر دینی وجود نداشته باشد) مخالفت خواهند کرد ،از بیست در صد سنیان کشور گرفته تا ارامنه و یهودیان و زرتشتیان و حتی گروههایی از شیعیان که اصل ولایت فقیه را قبول ندارند ، در ایران شاید مشکل کمتر باشد اما در جامعه هزار ادیان هند و یا در کشورهای با تنوع دینی مختلف، حتی در امریکا که اکثرا مسیحی میباشند ما اگر بخواهیم دموکراسی مسیحی بوجود بیاورم و قوانین دین مسیحیت ( حالا بماند کدام مسیحیت)را در جامعه اجرا کنیم ادیان دیگر از جمله مسلمین اعتراض خواهند کرد و ثبات جامعه همانگونه که در ایران لطمه خورده است، لطمه خواهد خورد، راه رسیدن به ثبات در جامعه دسترسی به دموکراسی مطلق است ، اینرا کشورهای دیگر نیز تجربه کرده اند ، کشورهایی مانند فرانسه انگلیس سوئد نروژ دانمارک... با گذر از یک دوره تحول و بحران خود را به بستر دموکراسی رسانده اند و به یک ثبات نسبی دست یافته اند برای همین دیگر در این کشورها انقلابات و تغییر حکومتی بوجود نمی اید فرانسه صدها سال است که ثبات دارد اما در کشور ما در هردهه انقلاباتی جهت بر اندازی حکومت رخ داده است و در این سده کشور ما سه انقلاب بزرگ را پشت سر گذاشته اما هنوز به ثبات نرسیده چون هنوز با دموکراسی واقعی فاصله دارد ، ایران برخلاف نظر بسیاری از کسان که معتقدند در فضای دیکتاتوری بهتر پاسخ میدهد به دموکراسی بیشتر نیاز دارد و این به دلیل تنوع قومیتی و دینی و عقیدتی میباشد ، چرا که رویکرد دولت به هر قومیت یا عقیده موجب اعتراض اقوام و عقاید دیگر میگردد، برای نمونه در این سی سال اخیر اقوام کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و یهودیان و زرتشتیان و سنیان و دراویش و مسیحیان در سیاست ایران جای اندکی داشتند و این موجب نارضایتی اکثر انها گردیده است.
شاید برترین ویژگی دموکراسی این باشد که یک بستر رشد برای همه اندیشه ها فراهم میکند و اندیشه های مخالف نیز میتوانند در این بستر با یکدیگر بخوابند ، این رقابت است که موجب رشد ملتها میگردد و در دموکراسی بدون جانبداری دولت از اندیشه ای خاص این فضای رقابت کاملا فراهم میشود ، هر چنداصل خرد جمعی در دموکراسی گاه اشتباه عمل میکنداما اصل رقابت جمعی تقریبا همواره درست عمل میکند ،(مثلا اگر همه افراد جامعه بگویند ماست سیاه است خوب مشخص است که طبیعت ماست عوض نمیشود در انتخاب افراد نیز ممکن جامعه اشتباه کند ، برای کم کردن این اشتباهات میتوان به جای انتخاب افراد راه را انتخاب کرد و یا با انتخاب نخبگان علمی در جامعه تدوین قوانین را به انها سپرددموکراسی میتواند بستر اولیه ای باشد برای رشد نخبگان جامعه و این نخبگان میتوانند جامعه را بهتر هدایت کنند )


