تبليغاتX
در جستجوی راز آفرینش

 روزگاری كه هيچ انسانی در كره زمين وجود نداشت ( دوره دايناسورها را ميگويم )  زمين بسيار زيبا تر و آسمان بسيار آبی تر و جانوران و گياهان بسيار خوشبخت تر از امروز بودند با پا  گذاشتن بشر به كره خاكی ( مخصوصا بشر متمدن ) بسياری از جانوران و گياهان نابود شدند و طبيعت بكر ويران شد جانوران بسياری در خدمت بشر در آمدند و استثمار شدند و بسياری از آنها سلاخی شده و تنها به خاطر كشتار و برای پر كردن شكم بشر پروش يافته و زندگی ميكنند ، آيا شما هرگز خود را جای آن مرغ و يا گوسفندی كه  پرورش ميدهند تا روزی آنرا بكشند و يا الاغ در بندی  كه سالها برای بشر بار ميبرد و استثمار ميشود وبه جايش  هر گاه كه ميخواهند كسی را تحقير كنند اورا به اين حيوان زبان بسته و بی  آزار تشبيه ميكنند ، گذاشته ايد ؟ ايا فكر كرده ايد كه اين حيوانات اهلی اگر بهره هوشی و دانشی مانند انسان داشتند و از آينده شوم خود باخبر بودند ، چقدر زجر ميكشيدند ؛ آری انسان دشمن شماره يك جانوران و گياهان است ، و بدون انسان جانواران و گياهان بسيار خوشبختتر زندگی كرده اند و خواهند كرد  ، هر انسانی كه به دنيا می آيد به تنهايي يك دستگاه توليد زباله است و مخرب طبيعت ، در اين ميان چندان تفاوتی بين انسانها وجود ندارد ، حتی اخلاق مدارترين  انسانها نيز به گونه ای  طبيعت را ويران ميسازند چرا كه هر انسانی نياز به خوراك و پوشاك و مسكن دارد و برای حمل و نقل نيز ناگزير نياز به يك  وسيله فناوری دارد ، كه مستقيم يا غير مستقيم محيط زيست را نابود ميسازد .     

       بسياری ميگويند چاره ای نيست و برای پر كردن شكم شش ميليارد انسان ( و تا چند سال ديگر ده ميليارد ) ناگزيريم كه جانوران و گياهان را استثمار كنيم و طبيعت را ويران ، اما اينان گويا با خودخواهی و خود برتر بينی خود كه انسان را اشرف مخلوقات ميدانند اين سخن زرتشت را فراموش كرده اند كه : خوشبختی راستين و هدف آيين برتر در شادمانی  انسان و جانور و گياه ميباشد ، آری ميتوان هم به خوشبختی بشر فكر كرد و هم به شادمانی جانور و گياه ، و خرد بشر در اين راه ميتواند بسيار چاره گر و چاره ساز باشد ، يك راه آن كنترل جمعيت است ، با كاهش جمعيت بشر نياز به غذا نيز كمتر خواهد شد ، و توليد زباله نيز كاهش خواهد يافت ، ( شوربختانه جمعيت جهان  امروز رشد بالايي دارد و اين بسيار خطرناك است ميتوانيد آمار زايش و مرگ را در سايت زير با يكديگر مقايسه كنيد ، http://www.worldometers.info/ ، آمار زايش بسيار بالاتر از مرگ ميباشد و اين يعنی زنگ خطری برای گرسنگی و قحطی و دزدی و فحشا و و رشد رذيلتهای   انساني و نابودی بيشتر طبيعت در آينده ). 

      رويكرد انسان به گياه خواری به جای گوشتخواری ميتواند جلوی كشتار چانواران را بوسيله انسان بگيرد و خوی دد منشی او را تا اندازه زيادی كنترل كند ، با رشد فناوری ميتوان غذاهای جايگزينی را به جای گياهان و حيوانات ساخت و حتی ميتوان به  جايي رسيد كه مانند گياهان مستقيما املاح و مواد معدنی را از خاك دريافت و مصرف كرد  و  كاملا از انرژيهای طبيعی ( مانند خورشيد و باد و گرمايش درون زمين و ... ) برای حمل و نقل و ساخت ابزار و تكنولوژی استفاده كرد و در آنروز طييعت نفس راحتی از دست بشر خواهد كشيد و دوباره به صورت بكر و دست نخورده مانند مليونها سال پيش در خواهد آمد و جانوران اهلی نيز دوباره به طبيعت باز خواهند گشت و آزادی را جشن خواهند گرفت ،در آن روز ديگر هيچ باغ وحشی و هيچ مرغداری و گاو داری و دامدار ی ای وجود نخواهد داشت ،  آن روز دير نيست .

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 22:20 |

 اعتقاد به وجود و بقاء روح آدمی ، اعتقاد به پدیده ای متا فیزیکی است که از هزاران سال پیش ذهن انسانها را به خود مشغول داشته است و باعث ایجاد جنجالهای زیادی در محیط های علمی و یا غیر علمی شده است ، این اعتقاد شاید بیشتر به خاطر ترس از مرگ و فنا و نیستی باشد چرا که این باور قبل از اینکه ادیان بوجود بیایند در بین بسیاری از قبایل بدوی به اشکال گوناگون وجود داشته است ، تناسخ یکی از این باور هاست که برخی از ملل معتقد بودند ( و هستند ) که روح انسان پس از مرگ دوباره در کالبدی جدید به زندگی باز می گردد و در میان اهل تناسخ برخی معتقدند که روح انسان پس از مرگ می تواند در کالبد یک حیوان یا انسان حلول کرده و در قالبی جدید دوباره زنده شود و برخی معتقدند روح انسان فقط می تواند در کالبد یک انسان جدید از نو متولد شود .

امروزه با توجه به اهمیت مسئله روح ، علماء  متا فیزیک تلاش کرده اند علی رغم یک باور دینی و یا قومی از نگاه علمی به این پدیده نظر بیندازند و با استفاده از روش تحقیق علمی به صورت تجربی آنرا اثبات کنند ، وجود جلسات و گروههای متعدد احضار کننده ارواح در کشورهای صنعتی و غیر صنعتی و فیلم برداری و عکس برداری از این جلسات و آزمایشاتی که در زمینه تله پاتیک (ارتباط از راه دور ) و آینده بینی و هاله دور بدن انسان انجام شده است و همچنین چاپ کتب متعدد در این زمینه با تیراژ بالا در جهان نمونه هائی از تلاش گسترده محققین جهت اثبات روح می باشد و آنها تا اندازه زیادی در این کار موفق شده اند ، بطوریکه بر اثر تلاش این افراد دیدگاه جهان مادی ما به سمت اعتقاد به وجود روح و عالم ماوراء طبیعت تغییر یافته است . اینجانب ( نگارنده ) در چندین جلسه احضار روح این گروهها شرکت داشته ام ، در این جلسات افراد گروه در یک اتاق تقریبا تاریک حاضر می شوند ( احضار کننده ها معتقدند روح در روشنائی نمی تواند ظاهر شود ) و بوسیله یک مدیوم ( واسط ) یعنی شخصی که به حالت خلسه فرو رفته است با روح ارتباط بر قرار می کنند و روح فرد در گذشته با استفاده از بدن مدیوم با حضار حرف می زند و یا به صورت اثیری ظاهر می شود و از آن عکس و یا فیلم می گیرند ، در برخی از جلسات بدون استفاده از مدیوم ، روح بوسیله یک شئ و به صورت رمز گونه (مانند حرکت سوزن در داخل نعلبکی بر روی حروف الفباء و یا زدن ضربات مورس بر روی میز ) با افراد گروه ارتباط بر قرار می کند .

امروزه علی رغم تحقیقات گسترده ای که در زمینه اثبات روح و بقاء آن انجام شده است هنوز هم سئوالات بی جواب زیادی وجود دارد که محققین مسائل متا فیزیک از پاسخ گوئی با آنها ناتوانند . پرسشهائی مانند :

- آیا روح انسان پس از مرگ هم باقی می ماند ؟

- آیا مطابق باور برخی از قبایل بدوی اجسام و اشیاء (مانند کوه و زمین ) نیز روح دارند ؟

- آیا در صورت اثبات بقاء روح ، روح انسان پس از مرگ  به کالبدی دیگر حلول می کند ؟ و یا اینکه به آسمان و نزد خدا باز می گردد ؟

- آیا گیاهان و حیوانات نیز روح دارند ؟ و در صورت مثبت بودن جواب ، روح آنها چه تفاوتی با یکدیگر و با روح انسان دارد ؟

- ماهیت و ساخت روح چیست ؟

- آیا روح مرکب است یا بسیط ؟ ودر صورت مرکب بودن از چه اجزائی تشکیل شده است ؟

- آیا ماهیت روح ما در طول عمر با تغییر جسم ما تغییر می کند ؟ یا ثابت است ؟

و دهها سوال دیگر نظیر اینها .

شاید پاسخگوئی به بسیاری از این پرسشها از حیطه و توانائی علوم تجربی خارج باشد و به علوم نظری باز گردد .

در طول تاریخ بسیاری از فلاسفه و علماء دین به انحاء گوناگون و گاه مخالف با عقاید یکدیگر به این پرسشها پاسخ گفته اند ، برای مثال موریس مترلینگ (Maurice maeterlink) اندیشمند و فیلسوف شهیر بلژیکی (1949-1862) در مورد روح معتقد است :                                                                                                     

  1- روح وجود دارد.

2 – روح انسان پس از مرگ باقی مانده و جاویدان است .

3 – وجوب وحدت وجود یعنی همه ارواح در نهایت به  اصل وجود هستی یا خداوند باز می گردند

4 – عذاب و عقاب روح توسط خداوند انجام نمی شود بلکه در آنجا خود تنبیهی وجود دارد و هر کس خودش در درونش شاد است یا درد و عذاب می کشد .

- در میان ادیان و مذاهب شیعیان به تناسخ اعتقاد ندارند ولی برخی از فرق سنی معتقد به تناسخ روح از انسان به انسان هستند و همچنین هندوها نیز به تناسخ اعتقاد دارند .

- پیروان کیش مانی چون به دو اصل روشنائی و تاریکی ( ثنویت ) باور داشتند ، معتقد بودند روح برخی از انسانها پس از مرگ به درون عالم تاریکی و برخی دیگر به عالم روشنائی باز میگردد و در آخر جهان این دو عالم از یکدیگر جدا می شوند .

- بودائیان نیز به تناسخ اعتقاد دارند و معتقدند روح انسان در این عالم خاکی آنقدر باید بماند و در کالبد های مختلف زجر بکشد تا پاک و صاف شود و به تکامل برسد .

- سرخ پوستان آمریکائی نیز به حلول روح انسان به کالبد یک انسان دیگر و یا یک حیوان اعتقاد داشتند .

- مهر پرستان ایرانی و رومی نیز به  و جود و بقاء روح اعتقاد داشتند و معتقد بودند روح انسان های پرهیزگارپس از مرگ به کمک مهر( میترا ) به آسمان میرود و روح بدکاران به درون زمین باز می گردد .

با نگاهی سطحی به باور های ادیان و اقوام مختلف به راحتی درمی یابیم که تقریبا همه ملل دنیا به نحوی به وجود روح اعتقاد دارند و تفاوت و اختلاف آنها دراعتقاد به وجود روح نیست ، بلکه آنها بیشتر برسر ماهیت و ساخت و کارکرد روح با یکدیگر اختلاف دارند .

در اینجا هدف ما تلاش در جهت اثبات و یا رد هیچ کدام از این عقاید نیست بلکه ما می خواهیم دیدگاهی تازه را بر پایه اطلاعات علمی گذشته در زمینه روح بیان کنیم که در قالب نظریه ای علمی قابل بررسی باشد و همچنین ناقض دست آوردهای گذشته ما در این زمینه نباشد .

جهت شروع بحث ابتدا به تعریف سیستم بر می گردیم :

- سیستم به مجموعه ای از اجزا گفته میشود که با هماهنگی یکدیگر هدف یا اهداف خاصی را دنبال می کنند .

ملاحظه می کنید که مطابق این تعریف بدن انسان نیز یک سیستم پیچیده است که خود از سدها سیستم فرعی و کوچکتر تشکیل شده است که همه این سیستم های فرعی و اجزاء آنها با یکدیگر هماهنگ هستند و همچنین می دانیم که هر سیستمی کارکردی دارد ( مانند چرخ گوشت که کار کردش چرخ کردن گوشت میباشد )بدن انسان نیز به عنوان یک سیستم کارکردهای گوناگونی دارد ( مانند : توانائی تولید مثل ، یادگیری ، سخن گفتن ، و ...) و همچنین برای ما کاملا واضح است که کارکردهای بدن انسان به عنوان یک سیستم بسیار پیچیده ، بسیار بیشتر از کار کردهای یک چرخ گوشت می باشد .

ما مجموعه مواد و عناصری که در دنیا وجود دارد را بر مبنای تعریف سیستم می توانیم به سه دسته تقسیم کنیم :                                                                                                      الف – مجموعه ای از مواد و عناصر که منظم نیستند و ظاهرا سیستمی را نیز تشکیل نمی دهند و لذا کار کردی نیز ندارند ، مانند یک قطعه سنگ .

ب – سیستم های ساده باز ( مانند خودکار ) و سیستم های پیچیده باز( مانند رایانه ) که کار کردی دارند ولی توانائی تولید مثل ندارند و از خارج کنترل میشوند .

پ – سیستم های پیچیده بسته که علاوه بر کارکرد توانائی تولید مثل داشته و دارای سیستم کنترل کننده درونی میباشند ، مانند : انسانها ، حیوانات ، گیاهان ، سلولها و قارچها و باکتریها و ویروسها.

شما در تقسیم بندی های خود معمولا دسته اول و دوم را موجوداتی بی جان و دسته سوم را جاندار می شناسید در صورتیکه اگر شما روح را به عنوان کارکرد یک سیستم تعریف کنید دیدگاه شما تغییر خواهد کر د ، مطابق این دیدگاه هر سیستمی چون کارکرد دارد پس روح نیز دارد ، مثلا همین خودکاری که با آن می نویسیم دارای روح می باشد که همان کارکردش است و خورشید و زمین و کارخانه همه دارای روح هستند ولی روح آنها متفاوت است زیرا کارکردشان متفاوت است . یک ملت ( مانند ایران ) نیز دارای روح می باشد زیرا از اجزاء تشکیل شده است و هدف دارد .

روح یک انسان ( کارکردهای انسان ) بسیار پیچیده تراز یک گیاه و روح یک گیاه بسیار پیچیده تر از روح یک ماشین چمن زنی می باشد ، در واقع هر چقدر سیستم پیچیده تر باشد کار کردهای آن بیشتر بوده بنابر این روح آن نیز پیچیده تر خواهد بود .

مطابق این تعریف : اولا روح یک امر انتزاعی و وابسته به ماده می باشد و ثانیا روح مرکب است زیرا سیستم پیچیده ای مانند انسان خود از هزاران سیستم فرعی و ساده تر تشکیل شده است که هر کدام کارکرد خاص خود را دارند و مجموعه کارکردهای این سیستمهای ساده روی هم ( جمع روحها ) کارکرد اصلی ( روح کلی ) انسان را می سازد . آنچه که در باره روح مهم است نظم بین عناصر و اتمهاست و نه خود این ذرات زیرا دو عنصر و اتم همانند( مانند هیدروژن)از نظر مادی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند ، پس دو ماشین پیکان پیکان که کاملا شبیه یکدیگر ساخته شده اند روح و کار کردشان نیز با یکدیگر یکی است و همچنین دو برادر دو قلو ی ( یک تخمکی ) که محیط رشدشان با هم تفاوت نداشته باشد روحشان نیز با هم یکسان است .

ما اگر در فناوری به آن حد از پیشرفت برسیم که بتوانیم همه اجزاء بدنمان را دوباره بدون کم و کاست شبیه سازی کنیم و مثل خودمان را بسازیم ، بدن دوممان نیز روحی یکسان با بدن اولمان خواهد داشت .

در طول زمان بدن ما تغییر می کند و با تغییر نظم اجزای بدن ،کارکردهای آن نیز عوض میشود ، پس روح ما نیز در طول زمان تغییر میکند و روح دوران کودکی ما با روح دوران پیری ما یکی نیست چرا که روح وابسته به جسم است و خارج از جسم معنی ندارد .

شاید در اینجا پرسیده شود که اگر روح کارکرد مجموعه منظم است و بدون جسم وجود خارجی ندارد ، پس احضار روح مرده گان در جلسات احضار روح و یا عکس برداری از هاله دور بدن انسان و یا تله پاتی و دیگر امور مربوط به روح چگونه قابل توجیه است .

در پاسخ باید گفته شود که هاله دور بدن انسان را لازم نیست که حتما روح بنامیم بلکه می توانیم آنرا انرژی ناشناخته ای بدانیم که متاثر از نظم درون بدن ما می باشد و در جلسات احضار روح نیز شخص مدیوم و یا حضار با استفاده از انرژیهای ناشناخته درونی خود ( کارکردهای ناشناخته بدن ) اشیاء را حرکت می دهند و یا با سلولهای بدن خود چیزی شبیه روح میسازند و با استفاده از همین انرژی های درونی است که تله پاتیک انجام میشود ، نکته قابل توجه در اینجا نقش باور و تلقین است یعنی کسانی که به وجود روح اعتقاد دارند یا در این زمینه فکر می کنند بیشتر از دیگران با پدیده های ناشناخته ای مواجه می شوند که آنرا به روح و جن نسبت می دهند در اینجا فکر وذهن ما نقش اساسی را ایفا می کند یعنی باتلقین به ذهن ، ذهنمان با استفاده از انرژی های ناشناخته ای که خود بر گرفته از نظم درونی بدنمان می باشند ، آنچه را که بدان فکر می کنیم می سازد و ما ندانسته آنرا به موجودات خارجی مانند جن و روح نسبت می دهیم در صورتی که منبع آن خود ما هستیم .

از آنجا که بحث در اینجا به درازا کشید جهت جلوگیری از درازای سخن چکیده ای از نتایج بحث را در زیر عنوان می کنیم .

1 – روح کار کرد یک سیستم است.

2 – همه سیستمها دارای روح هستند .

3 – سیستم های پیچیده تر و منظم تر روح کاملتری دارند ، مراتب روح از پیچیده به ساده عبارتند از : انسانها – حیوانات – گیاهان – موجودات تک سلولی – ویروسها – ماشینهای پیچیده – سیستمهای ساده

4 – روح مفهومی انتزاعی و غیر مادی دارد ولی وابسته به ماده است ، یعنی ماده علت و روح معلول است .

5 – روح می تواند مرکب باشد ، یک روح مرکب از مجموعه روح های سیستم های کوچکتر تشکیل می شود ( مانند روح یک کشور ).  

6 – با تغییر نظم یک سیستم روح آن نیز تغییر میکند .

7 – با مرگ یک سیستم ( یعنی با از بین رفتن نظم بین اجزای مجموعه ) روح یا کار کردش نیز از بین می رود .

8 – دو سیستم کاملا شبیه هم ( مانند دو ماشین پیکان یا دو برادر دوقلو هم شکل ) که کار کردشان یکی است روحشان نیز یکی است .

9 – مطابق این نظریه تناسخ وجود ندارد ، زیرا روح موجودی جدا از جسم نیست که آنرا رها کند و وارد جسم دیگری شود ، هر جسمی روحش منحصر به فرد است و در طول زمان تغییر می کند  10 – در تشکیل روح ما خود ذرات بنیادی مهم نیستند بلکه نظم بین آنها و نحوه چیده شدن آنها در کنار یکدیگر مهم است چراکه همه کوارکها و الکترونها و پرو تونهای جهان با هم یکی هستند . 

-----------------------------------------------------------------------------------------

منابع :

1 – متر لینگ ، موریس ، دنیای پس از مرگ ، ترجمه ذبیح الله منصوری ، (1371)، تهران: انتشارات صفار

2 – لومبروز ، سزار ، وجود و بقاء روح ، ترجمه حسن سعد ،(1374)، تهران : انتشارات گوتنبرگ             

3 – گرین ، سلیا ، خارج شدن روح از بدن ، ترجمه امیر راستی و دکتر محمد قیصر زاده ، (1373)،تهران : انتشارات دنیای کتاب

4 – زمند ، شود ، گفتگو با مردگان ، ترجمه کاظم خلخالی ، (1373) ،تهران : انتشارات دنیای کتاب

5 – مکنزی ، ویکی ، بودای کوچک ، ترجمه فریده مهدوی دامغانی ، (1378)،تهران : انتشارات البرز

6 – توئیچل ، پال ، کلید جهان های اسرار ، ترجمه هوشنگ اهر پور ،( 1370)،تهران : انتشارات دنیای کتاب

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 9:6 |

     - درددلي با خیام -

آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .

جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو                               گفتا چه کنم خانه فرو میاید

فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :

تا چند خوری غم جهان گذران                        این یک دم عمر را به شادمانی گذران

  اما آیا واقعا غم و شادی ما در دستان ماست و اندوه مارا کرانه ای و شادی مارا آشیانه ایست ؟ مسلما نه . هیچ انسانی نمی خواهد که اندوهگین باشد و ناشاد همه می خواهند که شاد زندگی کنند اما نمی توانند چرا که علت بسیاری از ناکامی های ما محیط پیرامون ما می باشد .  آیا ما میتوانیم جهان را بر وفق مراد خود تغییر دهیم ؟

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                     بنیاد بکندمی فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی                         کاسوده به کام دل رسیدی آسان

پاسخ این پرسش روشن است : تغییر محیط تا اندازه زیادی از دست ما خارج است چراکه ما توانائی اندکی داریم .

پس باید چه کار کنیم ؟

تن را به قضا سپار و با درد بساز                    کین رفته قلم زبهر تو ناید باز

یک راه پذیرش درد و غم است چرا که انسان در رنج آفریده شده است و رنج همیشه منفی نیست می تواند سازنده باشد . انسانهای موفق در دل سختی زاده شده اند و سختی دروازه راحتیست و این رنج است که به زندگی انسان معنی می دهد.        

 <فرانکل- Frankly - روانشناس آلمانی و بانی نظریه معنی درمانی (Logo therapy) میگوید : این رنج و درد نیست که باعث غم و اندوه ما میشود بلکه فقدان معنی در زندگی باعث ناراحتی ما میشود . او زندانیان اردوگاههای آلمان نازی را به عنوان بشر رنج کش مثال می زند که با وجودیکه می دانستند به زودی اعدام میشوند ولی در این شرایط سخت روحیه خود را از دست نمی دادند و کتب و اشعار مورد علاقه خود را نگه می داشتند و زیر لب زمزمه میکردند و کاملا به هدف خود ایمان داشتند از آن طرف او دانشجویان دانشگاه فلوریدای آمریکا را مثال می زند که با وجود داشتن رفاه و زندگی مناسب از زندگی خود راضی نبوده و دست به خود کشی می زدند . فرانکل معتقد بود انسان برای یافتن معنی در زندگی خود یا باید در زیبائی های طبیعت ( هنر ) غوطه ور شود و یا دست به نو آوری و خلاقیت و سازندگی بزند و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ کدام از این دو کار را انجام بدهد ( مانند زندانیان) می تواند با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنی بدهد و از پوچی بگریزد . >

اصل پذیرش رنج و معنی جوئی در زندگی در بین ملل مشرق زمین اصلی پذیرفته شده است و سابقه ای کهن دارد  و از آن طرف پیروی از اصل لذت و لزوم شادی در زندگی و زندگی در لحظه حال و اکنون و فراموش کردن گذشته و آینده و مغتنم شمردن دم و لحظات زود گذر زندگی از اعتقادات ملل غرب است .

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن               فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                          حالی خوش باش و عمر برباد مکن

شاید یکی از علل شهرت و و مقبولیت خیام در بین کشورهای غربی و کم توجهی مردم ما به این شاعر فرهیخته بیشتر به خاطر تفاوت فرهنگی بین شرق و غرب باشد . چرا که اشعار خیام به فرهنگ آنها نزدیکتر و به مذاق انها بیشتر خوش می آید .البته این بیشتر مربوط به گذشته می شود و امروزه دیدگاه خیام درباره زندگی در بین جوانان هواخواهان زیادی پیدا کرده و فروش چشمگیر آثار خیام در سالهای اخیر موید این امر است .

سوای خیام دیگران نیز درباره فلسفه حیات و چگونگی گذراندن این دوران محدود و معدود حیات بسیار قلم فرسایی کرده اند و نظریات متناقضی داده اند 

راستی از تو چه پنهان ای خیام من هم در این کلافه سر در گم  گیج شده ام و نمی دانم واقعا حق با کیست ؟ هر چند که به فلسفه تو هم احترام می گذارم . اما از تو می پرسم آِیا در نگاه انسانی که از این دنیا رفته تفاوتی میکند که زندگی اش در غم گذشته باشد یا در شادی ؟ چرا که از گذر عمر گریزی نیست و حسرت خوردن بر آن سودی ندارد و اگر به فرض همه عمر ما در رنج و تعب سپری شود در پایان عمر تفاوتی نخواهد داشت  (شَب سمور گذشت و لب تنور گذشت ) 

   - شاید در اینجا ارائه نظر موریس مترلینگ(Maurice Metering ) فیلسوف معروف  خالی از لطف نباشد < او در جواب یک مرد عامی که گفته بود : عمرش را بیهوده هدر داده و در مدت مدت عمر طولانی خود هیچ کار مهمی را انجام نداده در حالیکه موریس کتابهای زیادی نوشته و از عمرش استفاده کرده است . پاسخ داد : ای دوست عزیز  اگر تو در عمر خود هیچ کار مهمی را هم انجام نداده باشی همین که داری به مرگ نزدیک میشوی بزرگترین وظیفه خود را انجام داده ای . > و شاید دیدگاه صادق هدایت نیز که مرگ را تنها راه نجات از این دنیای رنج آور و پر از نیرنگ می دانست از این مقوله جدا نباشد .  

آری ای خیام شادی و غم در دستان ما نیست که آنرا چون محبوبی در آغوش کشیم ما انسانهای ناتوان بیشتر محصول جبر هستیم تا اختیار ما بیشتر اوقات ناگزیریم رنج را تحمل کنیم و تنها می توانیم با تغییر دیدگاه خود و مثبت اندیشی از این تحمل رنج احساس شادی کنیم .

شادی و غم و همه ارزشهای ما نسبی و ساخته ذهن ما هستند و در دنیای واقعی معنائی ندارند در پایان راه – عالم و عامی – خوشگذران و رنج کش – دارا و ندار – تندرست وبیمار – پیروز و شکست خورده – شا و نا شاد .. . همه با هم برابرند .

آری ای خیام دنیای ما به بازی کودکانه ای می ماند که هر کسی نقشی دارد و نقابی به چهره می زند . یکی دروازه بان می شود و یکی داور و یکی کاپیتان و ...   در پایان بازی همه نقابها را کنار می زنیم و همه با هم یکی میشویم و دیگر هیچ کس برتر از دیگری نخواهد بود . رنج ها و غم ها و گریه ها و خنده های ما فقط در میدان بازی وجود دارند و در خارج از میدان رنگ میبازند .

آری ای خیام  ما انسانها چون کرمی در پیله  فرو رفته ایم و جهان را تنها در پیله خود می بینیم فارغ از اینکه دنیای واقعی با دنیای ساختگی ما از زمین تا آسمان فرق دارد و روزی می رسد که این پیله را می شکافیم و چون پروانه ای از آن خارج می شویم در آن روز به دنیای خیالی خود و به حماقت کودکانه خود خواهیم خندید و در خواهیم یافت که زندگی ما بازیچه کودکانه ای بیش نبوده که ما آنرا بزرگ ومهم می پنداشتیم و گرنه ما در مقابل عظمت هستی موجود ناچیزی بیش نیستیم .  

یک قطره آب بود و با دریا شد                           یک ذره خاک با زمین یکتا شد

آمد شدن تو اندر این دنیا چیست                          آمد مگسی پدید و نا پیدا شد

 ---------

پی نوشت :

1 – فرانکل . ویکتور ( 1995 ) . انسان در جستجوی معنی . ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی . (1371) . تهران : چاپ تهرانی

2 – مترلیگ . موریس . دنیای پس از مرگ . ترجمه ذبیح الله منصوری . (1371) . تهران : انتشارات صفار

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:48 |

 بهشت انسان بر روی زمین است و آدمی خود می تواند از محیط زندگی خود بهشت بسازد یا دوزخ درست کند . ما   اگرخود بخواهیم و دست در دست هم بگذاریم می توانیم زمین را به بهشت موعود تبدیل کنیم . چرا باید منتظر بنشینیم که مهدی موعود یا مسیح نجات دهنده یا سوشیانس دادگرو یا دیگران از پس هزاره ها بیایند و عدالت را بر روی زمین برقرار کنند چرا خود ما  کار آنها را انجام ندهیم . – دانش و ثروت را گسترش دهیم   - اخلاق را ملاک برتری انسانها قرار دهیم – به عقاید و دین و آئین یکدیگر احترام بگذاریم و به جای نبرد با یکدیگر   با فقر و نادانی و بی عدالتی مبارزه کنیم و در سختی ها و رنج ها به کمک یکدیگر بشتابیم  آری ما می توانیم بهشت موعود را خود بر روی زمین بسازیم و این  نیازمند اندکی تلاش و اندیشه ماست .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:31 |

    برخی از روشنفكران ايرانی  مي گويند اگر قصد تغییر اعتقادات مردم کشورمان را داریم باید اگر چیزی از آنها میگریم چيزي به آنها بدهيم   ، بله بايد خلا فكری مردم را پر كرد و لی نه با خرافات ، اينكاری بوده است كه متاسفانه بسياری از صاحبان اديان انجام داده اند و خرافات را با خرافات جايگزين كرده اند كه نتيجه ای جز واپسگرايی و علم گريزی و ركود در بر نداشته است،آيا بهتر نيست خرافات را با خرد گرايی جايگزين كنيم ، همان چيزی كه اشو زرتشت نيز بر روی آن بسيار تاكيد می كرد . امروزه بسياری از ايرانيان را مي بينم كه گريزان از اسلام به زرتشت و مسيحيت پناه می برند ،هرچند كه دين زرتشت بسيار آزاد انديشتر از اديان سامی است و در بين اديان سامی مسيحيت صلح جو تر و مهر جوتر از ديگر اديان  به خصوص اسلام است ولی هزاره سوم برای بشر ديگر هزاره دين نيست بلكه هزاره مرگ دين است ، اينرا مدتها پيش نيچه هم گفته بود و با صدايی بلند از زبان ديوانه ای اعلام كرد كه خدا مرده است ، با هر قدمي كه علم بر ميدارد دين قدمی به عقب مينشيند و اين را لااقل در پانسد سال اخير همه ديده اند، دين زرتشت تنها به صورت آئين خرد گرايی ميتواند به زندگی خود در هزاره های بعد ادامه دهد و اديان سامی نيز تنها با استحاله شدن و دست بر داشتن از بسياری از باورهای خود مي توانند چند صباحی به حيات خود ادامه دهند، با نگاهی موشكافانه به جهان، مرگ دين را به وضوح ميبينيد آنچه كه در كشور ما به عنوان يك حكومت تئوكرات يا دينگرا مطرح است دين اسلام نيست بلكه مجموعه ای از قوانين حكومتی است و اسلام استحاله شده است و شما خود ، جوانان امروز را ميبينيد كه همه اسلام گريز شده اند ، در عربستان، مهد جهان اسلام، بسياری از اصول دينی زير پا گذاشته ميشود ، برای نمونه استفاده از تكنولوژی در وهابيت حرام است اما خود مفتيهای عربستان هم امروزه از پيشرفته ترين تكنولوژيها ی غرب استفاده مي كنند ، نگاهي به كشورهای مسلمان اروپايی يعني آلبانی و بوسنی هرزگوين بيندازيد آنها تنها در نام مسلمانند و حتی اصول بديهی دين اسلام  را نيز رعايت نميكنند، سرنوشت اديان ديگر نيز همينگونه است ، اسرائيل مهد يهوديت به وسيله سكولارها اداره ميشود و هيچيك از قوانين يهوديت ( مانند سنگسار )عملا اجرا نميشود و دين يهود به گوشه كنيسه ها پناه برده است و آنچه را كه بنام جنگ اسلام و يهود بين اسرائيل و سوريه و فلسطينيها  ميشناسيم جنگ بر سر خاكست ( بلنديهاي جولان و نوار غزه ) و نه جنگ بين دين و گرنه سوريه كه سكولارترين كشور اسلامی است هيچگاه متعصب تر از عربستان نخواهد بود كه با صلح موافق است و هر گاه اسرائيل بلنديهای جولان را به سوريه پس بدهد با اسرائيل صلح خواهد كرد ، دين تنها ابزار است در دست صاحبان سياست ( حتی در ايران )، آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا سردمداران ايران هيچگاه به كشتار و ازار  مسلمانان چچن بوسيله روسها و يا مسلمانان شمال چين بوسيله كمونيستها اعتراض نمی كنند و رهبر ايران دست دوستی به فيدل كاسترو رهبر كمونيست كوبا ميدهد و با كره شمالی طرح دوستی-ميبندند.    فراتر از تزويرهای سياسی و حكومتی دين آينده جهان ( اگر بتوانيم نام دين بر آن بنهيم ) دين انسانيت مي باشد كه محورش احترام به حقوق بشر  و محيط زيست  بر پايه خرد ميباشد و اين دين هر چند كه همان پندار و گفتار و كردار نيك زرتشت و اصل خرد گرايی اوست اما ديگر پيامبری ندارد بلكه پيامبر آن همه انسانها هستند و اعتقاد يا عدم اعتقاد به خداوند نيز بر روی آن تاثيری ندارد چون محور آن خداوند نيست .

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 13:9 |