ایرانیان روزگاری در جهان به راستگوئی شهره بودند به طوری که هرودوت مورخ یونانی راستگوئی را یکی از اصول مهمی می دانست که پدران به فرزندان خود می آموختند و در اوستا و دیگرنسک های دینی ایرانیان نیز سفارش زیادی به راستگوئی و مبارزه با دروغ شده بود و راستگوئی پایه دین و نژاد ایرانی بود اما امروزه شور بختانه راستگوئی از این دیار رخت بر بسته و جایش را دیو پلید دروغگوئی گرفته بگونه ای که دیگر هیچ کس بر کس دیگر اعتماد ندارد و اموال دولتی و خصوصی از تعرض ناراستان در امان نیستند فساد مالی و اداری وتملق و چاپلوسی و هزاران آسیب و فساد دیگر که فرزندان این دیو پلید هستند سرزمین اهورائی ما را به وادی تباهی کشانده اند ،غیرت ملی دیگر نابود شده است و دیگر کسی سنگ وطن را برسینه نمی زند، همه در اندیشه آنند که چگونه میتوانند تنها بارخویش بر بندند و توشه خود سنگینتر کنند و کسی در اندیشه همسایه گرسنه خود نیست ،گویا تازیان وتاتاران و ترکان و مغولان باهجوم شوم خود به این سرزمین تنها دین و فرهنگ ایرانیان را نابود نکرده اند بلکه عادات غلت و اندیشه های ناپاک و رسوم جاهلانه خود را نیزبه ایرانیان وام داده اند .
گامهائی درجهت رشد و ارتقای علمی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و اخلاقی ایران( وجهان )
الف : گامهای اخلاقی
1 – تحکیم بنیاد خانواده
2 – بهره برداری از دین جهت حفظ اخلاق عمومی
3 – رویکرد مثبت به اخلاق پسندیده و نکوهش اخلاق نا پسند
4 – کار روانشناسانه بر روی برنامه های رسانه های گروهی و در نظر گرفتن تاثیر اخلاقی آنها برروی افراد گوناگون جامعه و مبارزه با ساخت برنامه های غیر اخلاقی
5 – رشد فرهنگ کار و ارزش گذاری مثبت آن و مبارزه با بیکاری در جامعه
6 – ساخت مراکز علمی ، سیاسی ، فرهنگی و هنری در جامعه و کشش افراد بدانسو
ب : گامهای علمی
1 – سرمایه گذاری در بخش تحقیقات و تشویق دانش پژوهان و نو آوران کشور و در نظر گرفتن حقوق و مزایای دائمی ( مانند یک کارمند ) برای آنها تا با فراغ با ل به کارشان بپردازند
2 – برگزاری مسابقات و المیادهای علمی و جشنواره های سالیانه گوناگون مانند جشنواره خوارزمی
3 – تاسیس مراکز ثبت اختراع در هر شهر
4 – سرمایه گذاری بیشتر بر روی یک رشته علمی خاص و فراخوانی دانشجویان و اساتید از دیگر کشورها در جهت رشد این رشته ، تا در یک زمینه علمی از کشورهای دیگر جلو بیفتیم و سپس با یک برنامه ریزی جامع برروی زمینه های دیگر کار کنیم
5 – گسترش دامنه فعالیت علمی کشور به کشورهای دیگر ، برای نمونه پژوهش در قطبین و یا مشارکت در برنامه های بین المللی فضایی
6 – جذب دانشجو و استاد از کشورهای دیگرو ارتباط علمی گسترده تر با کشور های دیگر
7 – افزایش سطح سواد اجباری تا پایه سوم راهنمائی
8 –واگذاری دانشگاهها به کارخانجات مهم دولتی و خصوصی با درنظر گرفتن بورسیه همانند رشته های نیمه متمرکز دولتی
9 – ساخت مدارس و دانشگاههای خصوصی در کنار مدارس و دانشگاههای دولتی تا یک رقابت علمی ایجاد شود
پ : گامهای اقتصادی
1 – پائین آوردن نرخ بیکاری در جامعه
2 – بالا بردن سن باز نشستگی
3 – تدوین یک برنامه منظم دراز مدت جهت رشد اقتصادی کشورکه با تغییر رئیس جمهورو وزراء عوض نشود
4 – دوران نظام وظیفه نصف و یا کمتر شده و هزینه آن صرف سازندگی کشور شود و از نیروهای نظامی در زمان صلح برای باز سازی کشوراستفاده شود
5 – ارتباط نزدیک و گسترده دانشگاهها و هنرستانها و مراکز تحقیقاتی با کارخانه جات و مراکز تولیدی
6 – ساخت و راه اندازی مراکز آموزشی – تولیدی به صورت خصوصی یا دولتی
7 – تشویق صاحبان صنایع و کار آفرینان و ارزش گذاری کار آنها
8 – شرکت دادن تمامی مردم در فعالیتهای تولیدی با واگذاری سهام دولتی و خصوصی به آنها و واگذاری کارخانه ها و کارگاههای دولتی به کارگران جهت افزایش حس مسئولیت و کارآئی بهتر و بیشتر
9– بستن پیمانهای نظامی و اقتصادی با کشورهای همجوار
10 – شرک گسترده تر زنان در فعالیتهای اقتصادی کشور
- -11 -سرمایه گذاری بیشتر بر روی کارخانه جات و صنایع مادر
12 – تبدیل دانشگاهها ، مدارس و آموزشگاهها به مراکز تولیدی ، آموزشی
13 – تاسیس انجمن نخبگان در هر شهر و روستا جهت توسعه شهری و روستائی به گونه ای که آراء این انجمن ها مانند یک قانون ضمانت اجرائی داشته باشد .
14 – تنظیم طرح جامع شهری و روستائی برای همه شهر ها و روستاهای کشور
15– تمرکز زدائی ادارات دولتی از سطح شهر تهران و تقسیم مرکزیت کشور در چند شهر
16 – صنعت باید در خدمت محیط زیست باشد و برای احیای آن بکار رود وبر ضد آن نباشد ، از صنعت می توانیم برای احیای کویرها و یا احداث جنگلها و باغات و یا احیای مراتع کشور استفاده کنیم
- 17 - تشکیل اتحادیه اصناف گوناگون جهت حمایت شغلی از آنها
ت : گامهای فرهنگی
1 – تکیه بر زبان پارسی به عنوان زبان رسمی کشور و باز گشائی انجمن های ادبی و فرهنگستان های زبان برای مبارزه با ورود لغات بیگانه به این زبان و پاکسازی زبان فارسی از از لغات بیگانه مخصوصا تازی ، و افتخار به شاعران و ادبا کشور و نامگذاری میادین شهر ها و خیابانها و کوچه ها و غیره با نامهای این عناصر ملی و فرهنگی
2 – ارتباط گسترده فرهنگی و ادبی با دیگر کشور های فارسی زبان و تلاش برای گسترش فرهنگ و هنر و ادب ایرانی به کشور های دیگر
3 – بهره برداری از دین در جهت حفظ زبان و فرهنگ و هویت ایرانی
4 – بهره گیری از نامهای پارسی و تغییر نام عربی اشخاص و اماکن به نامهای ایرانی
5 – بر پائی آئینها و جشنهای ایران باستان مانند جشن مهرگان ، تیرگان ، جشن سده ، و غیره تا ایرانیان دوباره شور و نشاط از دست رفته خود را باز یابند وبه هویت اصلی خویش باز گردند
6 – جایگزینی خط عربی با خطی ساده تر مانند خط لاتین یا خط میخی و یا اصلاح خط عربی کنونی ( ما در نوشتار خود بجای خط عربی از خط میخی نیز می توانیم استفاده کنیم ، زیرا خط ساده تری است ، برای نوشتن با خط میخی یا هر خط دیگری باید حروف آنها رابر مبنای 24 حرف پارسی سره و شش صدای کوتاه و بلند جایگزین کنیم )
7 – تغییر مبدا تاریخ کشور از هجری شمسی به سالروز زایش زرتشت یا سال مهری یا سالروز ورود اولین آریائی ها به ایران
8 – رویکرد دوباره به پوشش ملی ایرانی وزنده کردن آداب و رسوم کهن ایرانی
ث – گامهای سیاسی
1 - برقراری دموکراسی و آزادی احزاب در کشور
2 – تلاش همگانی برای تبدیل ایران به یک کشور برتر اقتصادی ،علمی و فرهنگی با همیاری تمامی احزاب و گروهها
3 – اصلاح نژاد ایرانیان ( از راه انسانی ) به سوی نژادی با هوشتر ، زیباتر و قویتر و جلو گیری از گسترش ژنومهای معیوب و بیمار و ناقص از راه دقت در انتخاب همسر و یا اهدا اسپرم وتخمک سالم و اصلاح شده و یا روشهای دیگر ( این برنامه بهتر است در سطح جهانی بر روی همه نژادها انجام بگیرد تا همه نژادها در گذر زمان تکامل یابند )
4 – اتحاد سیاسی و اقتصادی و نظامی با کشورهای هم نژاد و هم فرهنگ ( مانند کشورهای فارسی زبان یا جمهوری های جدا شده از ایران ودیگر کشور های هم فرهنگ مانند هند و پاکستان و کشمیر و ... )
5 – دادن خود مختاری و آزادی های بیشتر به اقوام و قبایل کشور تا از اندیشه جدائی از کشور دست بردارند
6 – ایجاد کشور و یا منطقه ای خود مختار برای زرتشتیان در دل ایران که نمودار ایران کهن باشند .
7 – دادن مناطق بسیار کوچکی از کشور به احزاب گوناگون تا هر حزبی برای خود یک آرمان شهر کوچک بسازد و پیروان آن حزب در آن شهر بر اساس اصول و عقاید آن حزب رفتار کنند و کسی مزاحم آنان نباشد تا با رقابتی که بوجود می اید عملا مشاهده شود کدام حزب در رشد منطقه خود موفق تر بوده است البته مردم هر شهر و منطقه ای خودشان با رفراندوم تعیین می کنند کدام حزب را می خواهند و احزاب در داخل گروه آزادو خود مختارندولی در کل پیرو حکومت مرکزی هستند .
گامهای بین المللی
1 -ایجاد چند دانشگاه بین المللی در کشور های آزاد برای تربیت فرهیختگان و نخبگان جهان
2 – ایجاد یک شهر یا کشور بین المللی درآلاسکا یا در قطبین یا در یک کشور آزاد به عنوان مقر سازمانهای بین المللی و برای همه مردم جهان که تابع هیچ کشوری نباشد و مستقیما زیر نظر ساز مان ملل اداره شود .
3 – بهتر است خط میخی با اصلاحاتی جایگزین خط لاتین شود زیرا تمامی حروف آن از تعدادی خطهای راست تشکیل شده است که کار کردن با آنها بسیار آسان می باشد
4 - بهتر است ما برای راحتی ارتباط در سطح جهانی خط زبان بین المللی درست کنیم بگونه ای که خط جایگزین زبان شود ( شبیه زبان اشاره ناشنوایان ) و با یک برنامه نرم افزاری می توانیم این خط زبان را برای کسانی که با آن آشنائی ندارند با کمک رایانه به زبان خودشان ترجمه کنیم تا ارتباط در سطح جهانی راحتتر شود . ( خط زبان ، زبان بدون آواست مانند مصریان باستان که در نوشتارشان از خط تصویری استفاده می کردند و هر تصویری رمز خود را داشت ما نیز می توانیم بجای هر کلمه ای علامتی قرار دهیم البته همه کلمات رالازم نیست رمز گذاری کنیم فقط کلمات مهم و پایه را رمز تصویری می گذاریم و این تا اندازه ای شبیه رمز گذاری ضربات آوائی مورس می باشد .
5 – ایجاد یک ارتش قدرتمند بین المللی برای جلو گیری از تجاوز کشورها به یکدیگر
6 – تدوین برنامه بین المللی جامع برای رشد اقتصادی و علمی و فرهنگی همه کشورها و اجماع جهانی برای کمک به ملل فقیر و عقب افتاده جهان
انسان موجودی حیران و در اندیشه فردا، که فردا چه خواهد شد غافل از اینکه دیروزش را چگونه گذرانده است چونان کودکی که به بازیچه ای خرسند می گردد غافل از اینکه آنچه که در دستانش است درنگاه دیگران پشیزی ارزش ندارد و لی در نگاه کودک حتی یک پفک یا بستنی همه دنیاست چرا که او در چهار دیواری اندیشه محدود خویش گرفتار شده است و نمی داند که در پشت این اندیشه کوتاه چه دنیای با عظمتی وجود دارد او هر چه را می بیند حقیقت می پندارد ومی خواهد جهان را در مغز کوچک خود تفسیر کند ولی او نمی تواند چرا که او زندانی است زندانی اندیشه محدود خود، مانیز کودکیم ، کودکانی بزرگسال ، با همان اندیشه کودکانه.
گناه گناه و ثواب تنها درنگاه و باور ما وجود دارد و ما انجام فعلهای اخلاقی را ثواب و انجام کارهای ضد اخلاقی را گناه می پنداریم در حالی که طبیعت به گناه و ثواب اعتقادی ندارد و تنها بر اساس اصول فیزیکی خود عمل می کند و کاری به اخلاق ندارد چرا که اخلاق ساخته ذهن انسان است که آنرا در طی قرون متمادی بر اساس نیازها و تجارب خود ساخته است ، اخلاق طبیعت همان قوانین فیزیکی طبیعت است که غیر قابل تغییرند ،مثلا اگرکسی بهداشت را رعایت نکند مجازاتش این است که بیمار شود و یا اگر کسی راستگو باشد نتیجه اش این است که دیگران به سخن او اعتماد میکنند و یا اگر کسی به دیگران کمک کند دیگران نیز او را یاری می کنند و اگر کسی خود را در آب بیندازد غرق خواهد شد و اگر کسی زهر بخورد خواهد مرد و اگر کسی دنبال دانش برود آگاه خواهد شد و اگر به دنبال ثروت برود ثروتمند خواهد شد و اگر بدنبال دین برود دیندار خواهد شد و غیره . پس هر کسی نتیجه کارش را بر اساس قوانین طبیعت خواهد دید و هیچ کس نباید توقع داشته باشد که با انجام یک کار نتیجه دیگری بگیرد مثلا یک انسان دیندار نباید توقع داشته باشد با انجام فرایض دینی ثروتمند شود و یا دانشمند شود، ما نیز اگر می خواهیم به اهدافمان برسیم باید به قوانین طبیعت احترام بگذاریم و بر اساس این قوانین کارهای خود را برنامه ریزی کنیم تا به نتیجه ای درست برسیم زیرا اگر ما از قوانین طبیعت بطور نادرست استفاده کنیم نتایج نادرستی نیز خواهیم گرفت برای نمونه ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که با جمع کردن سنگهای بیابان و یا به هم زدن آب یک حوض کسی به ما مزدی بدهد و یا به نتیجه مثبتی برسیم زیرا مطابق قانون سوم نیوتن هر کنشی واکنشی دارد و ما باید اعمال مورد نظرمان را بر اساس واکنش آنها انتخاب کنیم که برای ما سودمند باشند و مطابق اهداف ما باشند (به طور خلاصه می توانیم بگوئیم در طبیعت هر عملی عکس العملی دارد اگر این واکنش مثبت بود میتوانیم عملمان را ثواب بدانیم و آنرا تکرار کنیم و اگر این واکنش منفی و به زیان ما یا دیگران بود می توانیم آن کار را گناه بنامیم و از آن دوری کنیم . )
خطاب من به همه انسانهاست ، سیاه و سفید ، زرد و سرخ ، مسلمان و مسیحی ، فقیر و غنی ، همه ما انسانیم و با هم برابرو هیچ برتری ای بر یکدیگر نداریم هیچ ملیت و نژادی بر ملیت و نژاد دیگر برتری و رجحان ندارد زیرا اگر در یک خصوصیت آن ملت بر دیگران برتری داشته باشد آن خصوصیت یا ارثی است یا اکتسابی ، اگر ارثی باشد نمی تواند ملاک برتری باشد چون برای بدست آوردن آن زحمتی نکشیده است وطبیعت به رایگان آنرا به او داده است و اگر اکتسابی باشد دیگران نیز می توانند آنرابا تلاش بدست آورند . ارزشهای ما نیز قراردادی هستند و تنها در باور ما وجود دارند طبیعت و جهان بیرون اعتقادی به ارزشهای ما ندارد و بر اساس قوانین فیزیکی خود رفتار میکند .
ما همه باید تلاش بکنیم که جامعه انسانی سعادتمندی بوجود بیاوریم آیا هنگام تحقق آرمان شهر خیالی فرا نرسیده است ، ما به آئینی نیاز داریم که همه انسانها از هر گروه و هر نژادی آنرا قبول داشته باشند ، آئینی که از آن همه باشد و مایه خوشبختی همگان گردد ،آئینی که به همه گروههای مذهبی و سیاسی تعلق داشته باشد و همگان آنرا قبول داشته باشند ، آئینی برای تمام این سیاره و برای اداره هر چه بهتر آن و برای رسیدن انسانها به خوشبختی و سعادت که همواره در آرزوی آن هستند ، بیائید که با یکدیگر کمک کنیم و این آئین و جامعه برتر را بسازیم ، چرا که خوشبختی حق هر انسانیست ، ثروت و دانش حق هر انسانیست ، هیچ انسانی نباید فقیر باشد و با بد بختی و نکبت و بیماریهای روحی و روانی دست بگریبان باشد ، آئینی که قوانین آنرا روان شناسان و جامعه شناسان و اقتصاد دانان و ... بر اساس آخرین یافته های خود پایه ریزی کنند و بنویسند . آرمان شهری واقعی و نه خیالی ، آرمان شهری بر پایه اخلاق مشترک جهانی که همه آنرا قبول دارند ، آئینی که حقوق همه انسانها را رعایت کند و به حیوانات وگیاهان و محیط زیست جهان احترام بگذارد ، زمین از آن ماست و خوشبختی و بد بختی ما در دستان ماست ، هیچ موجودی به جز خود ما مارا تهدید نمی کند ، همه باید تلاش کنیم تا خوشبختی ای که حق ماست را بدست آوریم ، تا دیگر فقر وجنگ و گرسنگی و نادانی در جهان نباشد تا همه بیماریها ریشه کن شوند و اندوهها و غمها جای خود را به شادی بدهند ، مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود و همه به یکدیگر احترام بگذارند و مشکلات یکدیگر را حل کنند ،غیبت و دوروئی ،جای خود را به یکرنگی و یکدلی بدهد ، کانون خانواده ها محکم گردد و مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود جامعه ای که منجی ما وعده داده است ما نیز میتوانیم بسازیم ، آئینی برتر برای انسانی برتر در جامعه ای برتر ، این آئین میتواند شامل دو بخش کشوری و جهانی باشد . در بخش کشوری قوانین آن مربوط میشود به رشد و اعتلای هر کشوری بر مبنای امکانات آن کشور و در بخش جهانی با پی ریزی قوانینی رشد و اعتلای همه کشورها در نظر گرفته میشود به طوری که طی برنامه های زمان بندی شده ای تلاش میشود که همه کشور ها خود را به معیار های توسعه نزدیک کنندو تلاش می شود که به کشور هائی که از نظر فرهنگی ،اقتصادی و علمی از دیگران عقب افتاده اند کمک شود تا خود را به پای کشور های دیگر برسانند تا دیگر کشور فقیری در جهان نباشد .
در این جامعه جهانی هیچ ملت ی نباید سد راه پیشرفت ملتهای دیگر شود و ملتها بجای ایجاد تنش و مشکل آفرینی برضد یکدیگر بهتر است با یکدیگر رقابت کنند زیرا اگر ملتی پیشرفت کند زمینه پیشرفت دیگران را نیز فراهم خواهد کرد .
آیا تا به حال به این جمله فکر کرده اید ؟ در ادیان ادیان الهی ارزش انسان را بسیار زیاد دانسته بطوری که خلقت کائنات را به خاطر وجود انسان می دانند در صورتیکه واقعیت بدینگونه نیست و ما انسانها در برابر عظمت کائنات موجود ناچیزی بیش نیستیم ، ما انسانها بیشتر به موشهای آزمایشگاهی می مانیم که خداوند یا موجودات فضائی ما را بر روی کره زمین آورده اند تا بر روی ما تحقیق کنند فقط قفس ما نسبت به موشها کمی بزرگتر است وگر نه اختیار و آزادی ما مانند موشها محدود است و مانند آنها نمی توانیم این قفس را ترک کنیم و به جای دیگری برویم .
ما در تاریخ شاهد ملت های گوناگونی بوده ایم که در ابتدا پراکنده متشتت و ضعیف بوده اند آنگاه تحت فرماندهی یک فرد کاردان این ملل پراکنده جمع گردیده و مشکلات خود را حل کرده و قدرتی را دست و پا کردند تا اینکه این قدرت به اوج عظمت خود رسید اما این قدرت دیری نپائید و پس از مدت کوتاهی نشانه های پوسیده گی و ضعف در پایه های آن مشاهده شد و به ناگاه فرو ریخت گوئیکه هرگز وجود نداشته است ( مانند امپراتوری های ایران – یونان – روم – اسلام – و... ) پس از افول این قدرتها ملل دیگری پرچم قدرت را به دست گرفتند و بر سر همان کوهی رفتند که دیگران از آن افتاده بودند .
اما به راستی علت این صعود و افول چیست ؟
به نظرابن خلدون خوشگذرانی ملتها و رسیدن آنها به ثروت باعث می شود که قدرتها سقوط کنند.
اما باید توجه داشت که همه ملتهای قدرتمند ثروتمند و عیاش نیستند که ثروت و عیش و نوش بیش از حد باعث نابودی آنها شود بلکه آنچه که ملتها را نابود می کند فراموش کردن آرمانهای اولیه ایست که به خاطر آن قدرت به وجود آمده است این آرمانها می تواند آرمانهای فکری باشد یا دینی و یا نژادی . واضح است که هر چه ملتها از جرقه اولیه و و یا انقلاب نخستین خود دورتر شوند شور و هیجان در آنها کمتر می شود و تلاش نخستین را از خود نشان نمی دهند و همین سستی و رخوت و عدم تحرک یک ملت باعث سقوط آن میشود پس برای اینکه یک ملت سقوط نکند این آتش نخستین باید همواره گرم و روشن نگاه داشته شود و بعد از انقلاب نخستین انقلابهای کوچک دیگری نیز در داخل آن به وقوع بپیوندد که این انقلابها می تواند از نوع انقلاب فرهنگی ، صنعتی ، اقتصادی و یا فکری باشد همچنین این قضیه که ممالک چند حزبی و دموکراتیک فعالتر و ماندگارتر از ممالک تک حزبی هستند خود ناشی از همین مساله است زیرا در این ممالک رقابت وجود دارد و این رقابت به همراه شور و هیجانات ملی که پی آمد آن است کشور را به حرکت وا می دارد و مانع خواب رفتگی و رخوت آنان می شود .
ما می توانیم نژاد بشر را در چند کشور به طور آزمایشی ومحدود اصلاح کنیم و طی چند نسل نژادهای قویتر و باهوشتر را انتخاب کرده و آنها را تکثیر نمائیم . این امر لازم نیست در تمامی جهان به صورت وسیع و گسترده انجام بگیرد بلکه میتوان آنرا به صورت آزمایشی و در سطح محدودی اجرا کرد و اگر نتایج آن موفقیت آمیز بود می توانیم طرح را گسترش دهیم . و بهتر است این اصلاح نژاد بر روی همه گونه های نژادی انجام بگیرد و خاص یک نژاد نباشد .
این قضیه منافاتی با حقوق بشر نداشته و به معنی نژاد پرستی نیست زیرا ما در این جا هیچ نژادی را از بین نمیبریم و نژادی را جایگزین نژاد دیگر نمیکنیم و برتری اخلاقی نمیدهیم . حتی ما تکثیر یک نژاد را با اجازه افراد ان گروه نژادی انجام می دهیم .
برای نیل به این هدف ما می توانیم از روش های گوناگونی استفاده کنیم از آن جمله می توان بانک اسپرم های اصلاح شده را در سطح کشور ایجاد کرد و به زنانی که علاقه مند به باردار شدن هستند اهدا نمود بدینوسیله می توان نژاد کشوری را بدون صرف هزینه و یا انجام کاری غیر اخلاقی در زمانی اندک اصلاح نمود . چنانچه مذهب یا عرف جامعه با اهداء اسپرم مخالف باشد می توان از روشهای دیگری که مخالفتی با مذهب یا عرف جامعه ندارد استفاده نمود . مثلا در جامعه ما میتوان از ازدواج موقت جهت نسل گیری و اصلاح نژاد بهره گرفت . اما در حال حاضر ساده ترین راه اصلاح نژاد در همان اهداء اسپرم و یا کاشت تخمک اصلاح شده در رحم زنان میباشد که میتوانیم موانع قانونی یا شرعی آنرا با صلاح دید علما رفع کنیم .
هدف از انجام این پروژه این است که جامعه به سمت سالم شدن و باهوش شدن پیش برود و از تعداد افراد ضعیف و بیمار جامعه که از زندگی خود لذت کمی می برند کاسته شودو افراد جامعه به یک زندگی سالمتر و بهتر که مستحقش هستند دست یابند و فواصل طبقاتی که بین انسانهای ضعیف و قوی وجود دارد کم شود یا ازبین برود .
*بجای انکه به تا ریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید .( کنفیسیوس )
*ماهمان هستیم که فکر می کنیم هستیم پس بیاییم درست فکر کنیم .
*شک سرچشمه زایش علوم است .
*نهایت علم حیرت است .
*بین عشق و نفرت تنها یک واو وجود دارد .
*رهبران یک ملت زاییده باور های آن ملتند.
*ملتی که به فرهنگ خود احترام نمیگذارد حداقل جزایش این است که در زیریوغ فرهنگی بیگانه گرفتارشود .
*هر کس که قوانین طبیعت را زیر پا بگذارد عاقبت نابود خواهد شد .
*همه چیز را همه کس لازم نیست بداند .
*در این جهان که هیچ از ان نمی دانیم تنها وظیفه ما تولید دانش و نشر ان است تاشاید روزی بتوانیم به اسرار افرینش پی ببریم .
*ادمی دنبال یک چیز که می رود از چیز دیگری باز می ماند .
*همه چیز در جهان نسبی است .
*پرسش همواره مهمتراز پاسخ است زیرا تا پرسشی وجود نداشته باشد پاسخی نیز وجود نخواهد داشت .
* دانش عقیده انسان را عوض می کند ولی عقیده نمی تواند دانش را عوض کند .
*تنها فکر واندیشه جاویدان است .
*تو نمی توانی جهان را عوض کنی اما می توانی خودت را عوض کنی .
*خوشبختی و بدبختی ما به نوع نگاه ما به جهان بستگی دارد .
*با مرگ یک زبان مرگ یک ملت نیز اغاز میشود .
*شکست و پیروزی در دنیای واقعی معنا یی ندارند این دو زاییده ذهن ما هستند .
*راز آفرینش در وجود خود ما نهفته است.
*پرسش همواره مهمتر از پاسخ است زیرا هنگامی که پرسشی مطرح میشود عاقبت کسی پیدا میشود که انرا حل کند.
*تا هنگامی که جهان وجود دارد امید نیز وجود دارد .
* شکست یا پیروزی در واقعیت وجود ندارند این دو ساخته ذهن ما هستند .
*با افزایش دانائی ما نادانی ما نیز افزایش می یابد .
*ارزش هر چیز از دیدگاههای گوناگون متفاوت است و هر انسانی جهان را از چشم خود می بیند و مطابق آنچه در درونش است آنرا تفسیر پس اگر عقیده خوبی در نظر ما زیبا جلوه کرد نشانه پاکی روح ماست و اگر زشتی زیبا جلوه کردآن زشتی درون ماست .
*ارزش انسان در ذاتش است نه در سخن دیگران .
*با پیشرفت علم اندیشه ها نیز متکامل میشوند .
*از گذر علم نمی توان جلو گیری کرد اما می توان مانع تلف شدن آن شد.
*علم ارزش نیست ولی می تواند ارزشمند باشد .
*انسان ها همه یک روحند در کالبد های متفاوت . افکارو باورها می توانند یکی شوند هر چند که جسمها با هم متفاوتند .
*ما تا اندازه ای آزادیم که آزادی ما به آزادی دیگران لطمه ای وارد نکند.
*گذشته را فراموش کن به آینده امید داشته باش و در اکنون زندگی کن.
* با انسان های آرمان گرا ازدواج نکن زیرا آنها تو را و خود را فدای آرمانهای خویش میسازند .
*هیچگاه از دیگران تقلید نکن اگر چیز نیکوئی از کسی دیدی و آرزو کردی مانند او باشی تلاش کن که برتر از او باشی نه مانند او زیرا اگر همانند او بخواهی باشی حتما پستر از او خواهی شد و یا کپی او ویا بنده و مطیع او .
( فرهنگ – دانش – اقتصاد )
ملتی که سه عنصر فرهنگ برتر- اقتصاد برتر و دانش برتر را دارا باشدملتی رشد یافته و خوشبخت است .
دراین میان عامل فرهنگ از همه مهمتر است یک فرهنگ رشد یافته - بارور و سازنده جامعه را به سوی دانش رهنمون میسازد و جامعه با همیاری دانش پویا به اقتصادی نوین و پویا دست می یابد پس هر ملتی که میخواهد رشد کند نخست باید فرهنگ خود را اصلاح کند و در اصلاح فرهنگ نخستین گام ارزش گذاری کارهای نیک واصلاح اخلاق جامعه و گام دیگر حفظ و اصلاح زبان گفتاری و نوشتاری مردم میباشد چرا که زبان به عنوان عنصر و ملاک هویت یک جامعه شناخته می شود و هر ملتی بوسیله ان از ملل دیگر تمییز داده شده و شناخته می شود و در یک سخن زبان کلید نجات یک ملت است یک ملت دربند تا زمانی که زبان خود را حفظ میکند امید است که روزی دوباره آزاد شود و استقلال خود را باز یابد ولی همین که آنرا ازدست داد هویت خود را نیز از دست خواهد داد و زیر دست بیگانگان خواهد شد .
علاوه بر عنصر زبان دین نیز در پیشرفت یک جامعه موثر است دینی که سازنده بوده و افراد جامعه را به سوی علم و اخلاق و صنعت و کشاورزی بکشاند نه دینی که سد راه علم و اخلاق شود دینی که ملییت و زبان و فرهنگ یک جامعه پشتیبانش باشند این دین سازنده می تواند پشتوانه اخلاق در جامعه باشد و با همراهی زبان و سنن جامعه فرهنگ برتر جامعه را می سازد و این فرهنگ برتر نیروهای جامعه را به سوی کسب دانش وسرمایه می کشاند .
تفاوت سه نوع بینش در نگاه به این سه عنصر:
1 - در بینش مادی و ماتر یالیستی سه عنصر دانش و فرهنگ و اقتصاد حاکم بر انسان هستند و انسان در خدمت این سه عنصر است .
2 – در بینش دینی این سه عنصر به همراه خود انسان همه در خدمت دین هستند و دین نیز در خدمت خداوند است .
3 – در بینش نوین این سه عنصر در خدمت بشر هستند و بدون وجود انسان ارزشی ندارند .
در متن زیرگزیده هائی از حقوق اساسی انسانها را که باید به آنها اعطاء گردد از دیدگاه خود نگاشته ام که برخی از آنها با اعلامیه جهانی حقوق بشر مشترک می باشد و امید وارم این نوشتار تلنگری باشد به دولتیان وشهروندان تا درراه کسب حقوق مسلم انسانی تلاش کنند.
تعریف حقوق بشر: حقوق بشر حقوقی است که تمامی انسانها بر اساس وجدان و فطرت خویش وفراتر از هر عقیده - دین - مذهب - مکتب و یا فرهنگی آنرا باور دارند و بدان احترام می گذارند این حقوق برگرفته شده از میراث اخلاقی مشترک در بین انسانها می باشد و در گذر زمان تغییر نمی یابد .
1 – هر بشری حق دارد که آزادانه مذهب و دین خود را انتخاب کند .
2 – هر بشری حق دارد که آزادانه عقیده خویش را بصورت مکتوب یاشفاهی یا ازهر طریق دیگری بیان کند .
3- هر بشری حق دارد که انجمن سیاسی – اقتصادی – مذهبی و یا صنفی تشکیل داده و یا در این انجمنها شرکت نماید .
4 – هر انسانی حق دارد در تعیین نوع حکومت جامعه خویش سهیم باشد و حکومت جامعه باید بر مبنای خواست او و دیگر همشهریان تشکیل شود .
5 – هر انسانی حق دارد از تحصیلات رایگان بنا برامکانات هر کشوری برخوردار باشد .
6 – هر کسی حق داردکه آزادانه همسر مورد نظر خویش را انتخاب کند و ازدواج نماید و کسی نمی تواند که فردی را به این کار مجبور نماید یا مانع ازدواج او شود .
7 –هر کسی نسبت به ثروتی که از راه درست به دست آورده است مالک می باشد و کسی حق ندارد آنرا به زور از وی بگیرد .
8 - هر انسانی حق دارد در برابرستمی که به او شده است به دادگاههای صالحه برود و اعاده حق کند و دادگاهها باید بدون توجه به مذهب – عقیده- نژاد و جنسیت فرد حق او را باز پس بگیرند و رای بدهند
9 – هر انسانی حق دارد سرپناه و خانه ای داشته باشد و دولت ها موظفند در این راه به شهروندان خود تا حد امکان کمک کنند .
10 – هیچ انسانی هرگز نباید تحت شکنجه قرار بگیرد حتی اگر گناهی مرتکب شده باشد .
11 – انسانها آزاد و برابرند و برده داری به هر نحوی ممنوع است .
12 – به هیچ انسانی نباید امتیاز خاصی داده شود و همه باید بر پایه تلاش و هوش و استعداد خود پله های ترقی را طی کنند .
13 – هیچ گروه مذهبی – سیاسی - اقتصادی و یا صنفی نباید مانع فعالیت گروههای دیگر شود .
14 – اقلیت های هر جامعه می توانند براساس آداب و رسوم و عقاید خویش عمل کنند و اکثریت حق ندارند که نظریات خویش را برآنها تحمیل کنند و یا مانع فعالیت آنها شوند .
15 – مهاجرین به دیگر کشور ها باید به فرهنگ ملت میزبان احترام بگذارند و در راه رشد آن بکوشند و همواره این حق ملت میزبان است که مها جرین را بپذیرد و یا اخراج کند .
16 – ههیچ ملت – فرد و یا گروهی حق ندارد که زبان و فرهنگ و دین خود رابه زور به ملت دیگر تحمیل کند مگر اینکه خود ان ملت بخواهند .
17 – هیچ انسانی حق ندارد به دیگران توهین کند ولی می تواند با ارائه دلیل انتقاد کند .
18 – دولت ها حق ندارند که فرهنگ و یا مذهب و یا سیاست مورد علاقه خود را به زور به مردم خویش دیکته کنند بلکه باید مردم را در پذیرش یا رد آن آزاد بگذارند .
19 – هیچ ملت ویا گروهی حق ندارد که ملت و یا گروه دیگری را تحقیر کرده و به آنها توهین نماید بلکه می تواند با ارائه دلایل دوستانه از آنها انتقاد کند و راه درست را به انها نشان دهد .
20- هیچ ملت یا فردی حق ندارد که زبان و فرهنگ ملتهای دیگر را از بین ببرد .
21 – نژاد – ملیت - فرهنگ – زبان – رنگ پوست – محل زندگی – فقر و ثروت – دانش و نادانی و دیگر ملاکها هیچکدام دلیل برتری انسانی بر انسان دیگر نمی باشد زیرا اگر این خصوصیات ارثی باشند طبیعت آنرا به انسان بخشیده است و ما در بوجود آوردن آن نقشی نداریم و اگر اکتسابی باشد همه انسانها در صورت فراهم شدن زمینه لازم می توانند به آن دست پیدا کنند
22 – همه دولت ها و ملت ها باید در راه افزایش دانش و ثروت بشری کوشش کنند و آنرا عادلانه بین انسانها تقسیم کنند .
23 – سوای رعایت حقوق بشر باید به حقوق حیوانات و گیاهان و دیگر جانداران کره زمین نیز توجه شود زیرا کره زمین فقط برای انسانها نیست .
24 – همه ملت ها و دولتها با ید به دانشمندان و محققین و صاحبان مکاتب و فرهنگها احترام بگذارند و از آنها حمایت کنند زیرا انها پرچم داران رشد بشریت هستند .
25 –حقوق کودکان را باید همانند حقوق بزرگسالان رعایت کرد و زمینه رشد سالم آنها را فراهم کرد و امکانات مادی و معنوی و تحصیلات رایگان را در اختیار آنها قرار داد و هیچ کس نباید از انها سوء استفاده جنسی ویا کاری بکند و یا آنها راتحت آزار و اذیت قرار بدهد و یا مانع تحصیل آنها گردد .
26 – ملل ثروتمند باید کمک کنند تا کشور های فقیر و توسعه نیافته رشد کنند .
27 – هیچ ملتی حق ندارد مانع رشد و پیشرفت ملت دیگر شود .
28 – هیچ کشوری حق ندارد در امور داخلی کشوری دیگر دخالت کند مگر اینکه خود افراد آن ملت بخواهند .
29- همه دولت ها وظیفه دارند که راه رفاه و آسایش و پیشرفت و نیکبختی ملت خویش را هموار سازند و به حقوق و آراء ملت خود احترام بگذارند و نماینده واقعی ملت خود باشند نه حاکم بر آنها.
30 – همه دولت ها و ملت ها باید به میراثهای جهانی احترام بگذارند و در راه حفظ ان بکوشند.
31 – زمین از آن همه است و همه باید در راه حفظ آن و جلو گیری از آلوده گی آن تلاش کنند .
32 –دادگاههای جهانی باید بر اساس اصول اخلاقی مشترک در بین انسانها و و حقوق بشر رای صادر کنند و نباید مبنای کارشان اصول اخلاقی و ارزش های یک جامعه معین باشد .
33 – همه انسانها آزاد به دنیا می آیند و باید آزاد زندگی کنند و دولت ها حق ندارند بوسیله دین و یا مذهب و یا مکتبی خاص آزادی همشهریان خویش را پایمال کنند و نادیده بگیرند زیرا دین و مکتب برای خوشبختی انسانهاست نه بد بختی آنها .
34 – همه در برابر قانون مساوی هستند .
35 – قوانین هر جامعه ای را مردم آن جامعه یا نمایندگان قانونیشان تعیین می کنند .
36 – حقوق زنان نیز همانند مردان باید رعایت شود و حقوق بشر جنسیت نمی شناسد .
37 – آزادی هر کسی تا آن مقداری است که به آزادی و آسایش دیگران لطمه ای وارد نسازد .
38 – حقوق بشر فراتر از دین و یا مکتب و یا مذهب و عقیده خاصی می باشد .
39 – حقوق بشر جهانی است و برای همه افراد بشر مشترک است . حقوقی که برخی از مذاهب و مسالک برای هم کیشان خود در نظر میگیرند و دیگران را فاقد آن می دانند جزء حقوق بشر نیست
40 – گروههای خاص نیز میتوانند با توافق یکدیگر حقوقی را در بین یکدیگر به صورت محدود در نظر بگیرند و بر اساس آن در بین خود رفتار کنند ولی این حقوق خاص نباید تحمیلی باشد و اگر فردی از افراد گروه آنرا باور نداشت نباید به اجبار او را به رعایت آن وادار کرد ( مانند قانون حجاب و پوشش اسلامی ) و پذیرفتن حقوق گروههای کوچک خاص به منزله رعایت نکردن حقوق بشر جهانی نیست و این حقوق همچنان برای افراد گروه محفوظ است و میتوانند اعاده حق کنند .
41 –دولت ها و ملت ها و افراد باید به حقوق بشر احترام بگذارند و انرا رعایت کنند و اگرآنرا نقض کردند باید مجازات شوند .
امروزه با وجود پیشرفت چشمگیر علم وتکنولوژی ، خداوند هنوز هم در اریکه قدرت ودر صدر باور های ما قرار دارد واین علم زده گی زیانی به این باور نرسانده است ،چرا که برخلاف ادعاهای افرادی که تلاش می کنند وجود خداوند را از طریق علومی مانند : فلسفه ،ریاضیات ویادیگرعلوم تجربی و نظری ثابت و یا رد کنند خداوند چون پدیده ای متا فیزیکی و انتزاعی و غیر قابل تجربه است لذا نه قابل اثبات و نه قابل انکار است ، امروزه میتوان کاخهای عظیمی را از علم ودانش در راه اثبات وجود خداوند بنا کرد و از طرف دیگر نیز می توان کاخهای عظیمتری را در راه انکار وجود خداوند بنا کرد ودر یک سخن از هر نظریه علمی میتوان هم در اثبات و هم در انکار وجود خداوند بهره گرفت .
--------------------------------------
ازنگاهی دیگر به این موضوع ،اعتقاد به وجود خداوند زیانی برای جوامع امروز ندارد ( به شرطی كه وارد سياست نشود و با خرد همسو باشد ) و نيز چندان لزومی ندارد که تلاش کنیم خداوند را انکار کنیم چرا که اعتقاد به خدا می تواند پشتوانه اخلاق در جامعه باشد ( به طور نسبی ) واز بعد روانی نیز این اعتقاد می تواند سازنده و سود مند باشد .
--------------------
اما در عرصه عرفان و نيز ادبیات پر بار سرزمين ما برداشتهای گوناگونی از خداوند شده است از آن جمله برداشت منصور حلاج است که خود را خدا می نامید وبانگ - ان الحق – سر می داد و به همین جرم بر دار شد و حافظ در باره او گفته است :
-----------------------
آن یار که بردار سرش گشت بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
در نگاه منصور حلاج ، انسان میتواند خود خدا شود وبا خدا یکی شود و مائیت و منیت رااز بین بردارد.
--------------------------------------------------
عطار نیز از همین زاویه به خداوند نگاه می کند ، او در کتاب سخن پرندگان ( منطق الطیر ) از سفر گروه عظیم پرندگان از کشور چین به راهنمائی شانه به سر برای رسیدن به سیمرغ در کوه قاف سخن میگوید كه در پایان راه فقط سی مرغ خسته از هزاران مرغ پس از طی هفت وادی سخت میتوانند به کوه قاف برسند ولی در آنجا اثری از سیمرغ پیدا نمی کنند و پیک سلیمان به آنها می گوید که سیمرغ واقعی همین سی مرغ هستند در اینجا مقصود از پرندگان زاهدان و سالکان راه خداوند و مقصود از سیمرغ خود خداوند می باشد که انسانها میتوانند پس از طی هفت وادی و پاک وصاف و فانی شدن به خداوند برسند و با او یکی شوند در اينجا خداوند از انسان جداست ولی انسان ميتواند با سعی و تلاش خود با خداوند يكی شود و در اصطلاح سيمرغ شود .
. در یک برداشت کاملتر از خداوند ما میتوانیم خداوند را به منزله روح کل جها ن و همه هستی معرفی کنیم ، در این نگاه دیگر ما وجودی جدای از خداوند نیستیم بلکه بخشی از خداوند و به سخنی خود خداوند هستیم ،مانند قطرات دریا ميمانيم که هر چند هر قطره ای به تنهائی دریا نیست اما بخشی از دریاست و هنگامی که در دریاست خود دریا میشود ما نیز به عنوان بخشی از جهان بخشی از خدا ئیم و از خدا جدا نیستیم .
--------------------------------
بگذاريد روشنتر سخن گوئيم ، هر يك از اجزای جهان يك سيستم است و كار كردی دارد ، كار كرد اين سيستمها روان يا همان روح اين سيستمها ميباشد ، هنگامی كه اين سيستم ها در كنار يكديگر جمع ميشوند كاركردهای آانها نيز با يكديگر جمع ميشود و كار كرد كاملتری را بوجود می آورد ، جهان هستی از ملياردها سيستم فرعی تشكيل شده است كه هر كدام كاركرد جداگانه ای دارند هنگامی كه همه اين كاركردها در كنار يكديگر قرار ميگيرند كاركرد كل جهان ايجاد ميشود كه همان روح جهان يا خداوند است ، برای توضيح بيشترخود انسان را مثال ميزنيم ، بدن ما از ميلياردها سلول تشكيل شده است كه هر كدام سيستمی زنده هستند و كاركرد يا روحی متفاوت دارند ، اين سلولها هنگامی كه در كنار يكديگر جمع ميشوند من و تو را بوجود می اورند كه سيستم پيچيده تری هستيم و دارای كاركرد بيشتر و گسترده تريم كه همان روح من و توست كه از مجموع ارواح ( كاركردهای ) سلولهای بدنمان ساخته شده است ، اما مسئله در اينجا پايان نمی يابد ، ما انسانها با يكديگر ازدواج ميكنيم و تشكيل خانواده ميدهيم با اينكار كاركردهای ما نيز تغيير می يابد و كار كرد( يا روح ) خانواده ما ميشود كاركرد مجموع اعضای خانواده و خانواده ها نيز با هم جمع ميشوند و ده و شهر و كشور و قاره را بوجود می آورند و در اين به هم پيوستن شان كار كردها و در حقيقت ارواحشان را نيز با يكديگر جمع ميكنند ، و هنگامی كه ما ميگوييم بر فرض مردم ايران احساسی هستند ، منظورمان كاركرد كلی مردم ايران يا همان روح واحد ملت ايران است كه دارای ويژگی احساسی بودن است ، در ادامه پروسه ارواح ملتها نيز ميتوانند با يكديگر جمع شوند و روح كل جامعه بشری يا انسان را بسازند و ما ميتوانيم همه اين شش مليارد نفر را يك تن يعنی انسان بناميم و اورا با ويژگيهائی مانند هوش برتر ، قدرت تفكر ، خلاقيت، توانائی تكلم و غيره بشناسيم ، روح( كاركردهای ) همه موجودات زنده زمين هنگامی كه در كنار يكديگر جمع ميشوند روح حيات زمين را بوجود مياورند و روح همه سيستمهای جهان در كنار يكديگر روح كل جهان كه همان خداست را بوجود مي آورند ، پس ما بخشی از خدائيم و چون خداوند از مجموعه كاركردهای سيستمهای فرعی جهان بوجود آمده است ، پس كار كرد ما بر كاركرد كل جهان يعنی خداوند تاثير ميگذارد و هر انسانی به تنهائی ميتواند در سرنوشت كل جهان موثر باشد وديگر نيز اينكه خداوند ما را نيافريده است وما نيز خداوند را نيافريده ايم ،چرا كه همه يكی هستيم.وجدا نيستيم .
--------------------------------------------------------------------------------------------
تذكر :
ديدگاه من درباره همه خدائی يا جهان خدائی كه در بالا آورده ام تنها ارائه يك نظريه است نه يك باور و جای كنكاش و نقد باز است ، در اين ديدگاه انسان بخشی از خداست و جهان همه خداست و خدا موجودی جدای از جهان آفرينش نيست و جهان را خدا ئی نيافريده بلكه جهان يا همان خدا قديم و ازليست و آفريننده ای ندارد ( چرا كه مطابق فرضيه اينشتاين ماده و انرژی نه بوجود مي آيند نه از بين می روند بلكه از صورتی به صورت ديگری تبديل مي شوند )و موجودی به نام اهريمن يا شيطان نيز موجودی خيالی است و وجود خارجی ندارد و چون اخلاق نسبی است و ساخته ذهن خيال پرداز بشر است پس چيزی به نام شر و يا خوبی و بدی وجود ندارد كه آنرا ساخته خداوند يا جهان بدانيم پس خداوند يا طبيعت را با اخلاق نيز كاری نيست و پيامبران سامی نيز كه خود را فرستاده خداوند و آورنده اخلاق از جانب او مي دانند نيز دروغگويان يا خيال پردازانی بيش نيستند ، اما درباره غير قابل اثبات بودن خداوند بايد بگويم خداوند مانند بشقاب پرنده ها و موجودات فضائی است كه هر كس دليلی بر رد يا اثبات آنها می آورد و تاكنون كسی نتوانسته سد درسد وجود آنها را رد يا اثبات كند من خود كتب فلسفی و رياضی بسياری را ديدم كه از طريق فلسفه و رياضيات خداوند را اثبات كرده بودند و باز كتبی را ديدم كه از طريق همان فلسفه-ورياضيات-خداوندراانكاركرده-بودند. .
درباره روح بايد بگويم چيزی به نام روح وجود ندارد آنچه را كه ما كار كردهای روح مي دانيم ( مانند تله پاتی - خواندن افكار يكديگر و ... ) در حقيقت كار كرد های ناشناخته جسم ما هستند و با از بين رفتن جسم ما چون كار كرد هايش نيز از بين می رود چيزی باقی نمی ماند پس ما روح ماندگار و جاويدان نداريم ، اينرا مفصل درمقاله-وجودوبقای-روح-شرح-داده-ام.
. در باره متا فيزيك هم بايد گوشزد كنم كه متا فيزيك يك بازی با كلمات است متا فيزيكی وجود ندارد متا فيزيك را می توانيم ناشناخته های علم فيزيك بناميم كه با رشد علم در آينده جزو علوم بديهی خواهد شد .
برخی ميگويند این دیدگاه که انسان می تواند به خدایی برسد ویژه اديان سامی است اما من در این گفتار نميگويم انسان میتواند به خدا یی برسد من ميگويم انسان چون بخشی از جهان است پس بخشی از خدا هم هست همانگونه که یک سنگ یا یک درخت یا هر چیز دیگر در این جهان بخشی از خداست ودرست مانند سلولهای بدن که بخشی از بدن ما هستند ، رابطه ما با خداوند مانند رابطه سلولهای بدن ما با کل بدنمان است و در این جا منزلی نیز برای رسیدن به خدا وجود ندارد چرا که ما خود خداییم و از خدا جدا نیستیم و این با نگر اسلام نیز که انسان را خلیفه و جانشین خدا در روی زمین ( و نه خود خدا ) میداند متفاوت است فراموش نکنید که حلاج هنگامی که این سخن را بر زبان آورد ( انا الحق ، من خدایم ) بدست خلیفه عباسی به جرم کفر گویی بدار آویخته شد (هر چند كه اين ديدگاه با ديدگاه حلاج نيز متفاوت است ) و مطلب دیگر نیز اینکه ، من در این گفتار گفتم ، خداوند مرکب است( از تركيب كاركردها ی سيستمهای فرعی جهان بوجود آمده است ) ، ولی در دین اسلام خداوند را بسیط می دانند و میگویند که اگر خداوند مرکب بود به اجزایش وابسته میشد و وابستگی نیاز را میاورد که نشانه نقص و کا ستی است در صورتی که خداوند ناقص نیست ، پس این نگر اديان سامی نیست هر چند که نگر زرتشت و یا بودا نیز نیست ، از سوی ديگر بالفرض هم ریشه این اندیشه سامی باشد آیا سامی بودن یک اندیشه دلیل باطل بودن آن و ایرانی بودن آن دلیل راستی آن اندیشه است ؟،مطمئنم هیچ انسان خردمندی بدینگونه نمی اندیشد و استدلال نمیکند.
بحث های صرف فلسفی و نظری هیچ فایده ای ندارند و هرگز به نتیجه نمی رسند از دیدگاه فلسفه هر هر کس جهان را بگونه ای می بیند که خود می خواهد ببیند و نه آنگونه که باید ببیند . از اینرو فلاسفه هرگز باهم کنار نمی آیند و نظر یکدیگر را قبول ندارند زیرا بحثهای فلسفی بر هیچ پایه استوار علمی قرار نگرفته اند . تنها علومی مورد تائید هستند که متکی بر اصول و پایه های محکم ریاضیات هستند و بوسیله قضایای ریاضی اثبات شده اند و در صورت امکان در آزمایشگاه و یا در طبیعت تجربه شدهاند مانند نظریات انیشتین که هم با ریاضیات اثبات شده است و هم در تجربه ثابت شده است و به صورت یک قانون در آمده است وهمگان به آن اعتماد دارند ولی نظریات پزشکی در مورد بیماریها چون متکی بر قضایای محکم ریاضیات نیست همواره تغییر می کند و مورد اعتماد نیست و نمی توان آنرا به عنوان علم اصیل بشمار آورد تنها آن قسمت از نظریات پزشکی که بر گرفته از علم فیزیک و یا شیمی است و بوسیله قضایای ریاضی اثبات گشته به عنوان علم اصیل قابل اعتماد است . دلایلی که در اثبات ادیان و خداوند نیز آورده می شود چون متکی بر قضایای ریاضی نیست قابل اعتمادنیستند واز اینرو است که همه ادیان خود را برحق می دانند و دلایل حقانیت یکدیگر را رد میکنند .
ما انسانها با یکدیگر در ارتباطیم و همانند یک روح واحد به یکدیگر پیوسته هستیم و نمی توانیم جدا از یکدیگر زندگی کنیم همانند سلولهای بدن که نمی توانند جداگانه به زندگی خود ادامه بدهند تکامل ما در به هم پیوستن ماست و در گوناگونی و در تفاوت ما ست مثل سلولهای بدن که متفاوت هستند و هر کدام وظیفه ای دارند ولی با همه تفاوت هایشان هدفشان یکی است و آن حفظ بقای فرد است . در جامعه انسانی ما نیز همه گونه های نژادی و گروههای فکری و سیاسی و مذهبی و فرهنگی لازمند و همین گوناگونی انهاست که باعث تکامل آنها می شود و فکر ایجاد فرهنگ واحد وزبان و نژاد واحد فکری اشتباه است . زیرا اگر همه سلولهای بدن سلولهای مغز بودند و یا گلبول قرمز و یا سفید بودند دیگر انسانی بوجود نمی آمد پس گوناگونی لازم و ضروری است . انسانها نیزاگر زبان و ملیت جداگانه ای داشته باشند می توانند به زبان و ملیت و مذهب خود افتخار کنند و با ملتهای دیگر به رقابت بپردازند و باعث تکامل انسانها گردند و در تاریخ نیز به اثبات رسیده است که ملت هائی پیشرفت کرده و بیرق رهبری را بر دوش گرفته اند که از خود هویت مستقلی داشته اند و به آن هویت می بالیده اند و ملت هائی که دینشان و فرهنگ و زبانشان از آن دیگران است و در حقیقت مروج فرهنگ بیگانگان هستند نه تنها حرفی برای گفتن ندارند بلکه درصحنه رقابت جهانی عقب خواهند افتاد و تحقیر خواهند شد .
ما اگر می خواهیم که یک جامعه جهانی مشترک و یا یک مکتب جهان شمول بسازیم که همه انسانها با تمامی عقایدشان آنرا قبول داشته باشند باید از معیارهای اخلاقی مشترک در بین انسان ها استفاده کنیم و مکتب خویش را براساس این معیارها پایه ریزی کنیم معیارهائی مانند : کمک به دیگران – راستگوئی - مهر ورزی و دوست داشتن دیگران – دانش طلبی – حفظ بنیاد خانواده – فقر زدائی – حفظ بهداشت فردی و اجتماعی – حفظ محیط زیست – ایثار – عدالت خواهی – حقیقت جوئی و سدها فعل اخلاقی و معیار مشترک دیگر که براساس نیاز های مشترک تمامی انسان ها باشند و همه آنرا باورداشته باشند .
این مکتب نباید توسط یک فرد و یا گروه خاص برای جامعه ای خاص نوشته شود بلکه همه فرهیختگان و دانشمندان علوم مختلف اقتصاد و جامعه شناسی و روانشناسی و ... باید جمع شوند و بر اساس آخرین یافته های علمی و نیاز های بشر پایه های آنرا بر اساس معیار های اخلاقی مشترک جهانی پی ریزی کنند این مکتب بهتر است دارای دو بخش باشد یک بخش آن برای جامعه جهانی باشد و در سطح جهانی اجرا شود و بخش دیگر آن از آن کشورها و و جوامع خاص باشد به طوری که هم هدفها و معیارهائی را برای کشور ها و هم برای جامعه جهانی در نظر بگیرند که در پایان سال به این هدف ها و معیار ها ی علمی و اقتصادی دست یابند وبخش اهداف محلی باید بر مبنای امکانات و شرایط و نیاز های ملت ها برنامه ریزی شود برای نمونه میزان رشد جمعیت در هر کشور بر اساس امکانات و معیارهای گوناگون مورد پذیرش ملتها تفاوت دارد که این میزان در برخی از کشورها باید افزایش یافته و در برخی کاهش یابدو یا سطح تحصیلات اجباری که بر مبنای امکانات هر کشوری برنامه ریزی میشود .
در این جامعه جهانی همه کشورها تلاش می کنند تا فقر و نادانی و بی عدالتی و همه ضد ارزشهای مشترک را در جهان از بین ببرند و به کشورهای فقیر و عقب افتاده کمک کنند تا خود را به پای کشور های دیگر برسانند تا همه انسانها از امکانات مساوی و برابر برخوردار شوند . این مکتب فراتر از سازمان ملل کنونی است و مسئولیتهای اجتمائی بیشتری را باید مد نظر بگیرد و اجرا کند و مانند سازمان ملل کنونی فقط زیر سلطه چند قدرت نباشد و حقوق غیر انسانی مانند حق وتو به ملتی ندهد . در این دهکده نوین جهانی که رئیس آن زیر نظر شورای ده یعنی نماینده گان کشور ها فعالیت می کند مسئولیت های سنگینی را هر ساله بر دوش کشورها قرارمیدهد که آنرا باید اجرا کنند و در پایان سال گزارش فعالیت های خود را ارائه دهند . دانشگاههای بین المللی احداث خواهد شد تا فرهیختگان جوامع بتوانند در آنجا رایگان تحصیل کنند . و حتی می توان یک کشور بین المللی در قطب شمال و یا جنوب و یا آلاسکاو یا یکی از جزایر ایجاد کرد که مقر سازمان ملل در آنجا باشد و خود یک کشور جهانی و آزاد باشد . هدف اصلی سازمان ملل میبایست ریختن برنامه کاری و نظارت در اجرای آن در کشور های مختلف باشد و بودجه اقتصادی و اجرائی این برنامه ها در هر کشور بوسیله امکانات همان کشور تعیین می شود و اگر برنامه ای فرا ملیتی و جهانی بود ( مانند ایجاد دانشگاه بین المللی ) بودجه آن بوسیله همه اعضا تعیین خواهد شد این جامعه جهانی بهتر است یک نیروی نظامی قوی و بسیار فعال داشته باشد تا در جنگ های بین کشورها و یا در درگیریهای درون کشوری همانند افغانستان و یا فلسطین صلح را برقرار کنند و جلوی کشور متجاوز را بگیرند و این نیروی نظامی باید بوسیله همه کشورهای عضو پشتیبانی شود و نحوه فعالیت آن نیز مشخص باشد .
- در جهان منیت وجود ندارد آنچه که وجود دارد همه جهان است که نامش هستی یا خداست - اوست که تعیین کننده است.
- و در جهان یا طبیعت هیچ چیز بر چیز دیگر ارزش و برتری ای ندارد ارزش یک ستاره با یک اتم - یا یک کهکشان- همه با هم برابراست .
- هر ذره ای نمایشگر کل جهان است و نماینده تمامی جهان - هر ذره ای دارای روحی است و روح ذرات می توانند با یکدیگر جمع شوند و یک روح واحد را تشکیل بدهند - همانگونه که ملیاردها سلول زنده در بدن ما یک روح واحد را تشکیل داده اند روح های ما نیز با هم جمع می گردند و روح واحد کل انسانها را تشکیل می دهند و به همین گونه واحد های کوچک جمع می گردند و روح واحد کل جهان را تشکیل می دهند که می توانیم آنرا خدائی بنامیم که جهان را اداره می کند و بر عکس نیز صادق است یعنی هر روحی می تواند به روح های کوچکتر تقسیم شود - همانگونه که ماده قابل تقسیم شدن است روح واحد ما به روح سلولها تقسیم می شود و روح سلولها به روح ملکولها و روح ملکولها به روح اتمها و روح اتمها به روح ذرات بنیادی .
- و نیزهر ذره ای در این جهان وظیفه ای برعهده دارد که آنراکورکورانه انجام می دهد مانند سلولهای بدن ما که هر کدام وظیفه ای را بی اختیار و کورکورانه دنبال می کنند و هر سلولی که بر خلاف نظم بدن رفتار کند طرد میشود . ملکولها و اتم های بدن مانیز هر چند که در نگاه خودشان حرکتشان بیهوده است و سر گردانند ولی از نگاهی بالاتر همه برای بقای بدن لازم هستند شاید وجود ما نیزبرای بقای کل هستی و یا جهانی بالاتر از جهان ما لازم باشد شما اگر به یک ساختمان هم نگاه کنید درمییابید که وجود هر آجر برای بقای ساختمان لازم و اجباری است و هیچ آجری بیهوده نیست هر چند که در نگاه خودش به تنهائی بیهوده به نظر برسد . پس همه ذرات هستی از اتم تا کهکشان و از کوارک تا الکترون همه باید باشند و لازم هستند و هیچ چیز بیهوده نیست و بر یکدیگر نیز برتری ندارند همه مانند مصالح یک ساختمان در کنار یکدیگر و با هم معنا پیدا می کنند مرحوم سهراب سپهری و بسیاری از شعرای اندیشمند دیگر در اشعار خود بارها به این موضوع اشاره کرده اند از آن جمله سهراب می گوید: و بدانیم که اگرکرم نبود زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت ... و نگذاریم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد .
- در این جهان هر ذره ای جهانیست در بردارنده راز کل جهان هستی و هر جزئی کلی است و هر کلی جزئی - هیچ چیز نه کوچک است و نه بزرگ ونه با ارزش و نه بی ارزش چراکه ارزش ساخته ذهن ماست - همه ذرات جهان با یکدیگر در ارتباط هستند و همه یک وجود واحدند هر چند که در ظاهر از هم جدا هستند .
در جهان منیتی وجود ندارد زیرا همه یکی هستند در جهان شادی و غم و خوشبختی و بد بختی وجود ندارد همه اینها ساخته ذهن ما هستند و در نگاه جهان بی معنی اند . چراکه ما هنگامی در بدن خود احساس درد و ناراحتی می کنیم که قوای روحی و یا جسمی ما دچار بی نظمی و یا آسیب شده باشند و بقای ما به خطر بیفتد و این احساس درد و ناراحتی زنگ خطری است به نشانه به هم خوردن تعادل روحی یا جسمی ما تا برای درمان آن خود را آماده کنیم و این درد برای بقای ما لازم است ولی جهان برای بقای خود نیازی به درد و ناراحتی ندارد زیرا هستی همیشه وجود دارد و هیچگاه تبدیل به نیستی نمی شود .
پرسیدن از هدف آفرینش جهان پرسشی بی معنی می باشد زیرا جهان مادی ما و طبیعت هیچگاه هدفی را دنبال نمی کند وارزشی را نمیشناسد که به سویش حرکت کند ارزشها ساخته ذهن ما هستند و در طبیعت وجود ندارند در طبیعت تفاوتی بین یک ماده ساده بایک ماده مرکب وجود ندارد و هیچکدام بر دیگری برتری ندارند در طبیعت فرقی بین یک عالم و جاهل و عاقل و دیوانه وجود ندارد . طبیعت مواد مرکب و پیچیده و کاملتر را تجزیه می کند و مواد ساده تر و ناقصتر بوجود می اورد و برعکس . پرسش از هدف آفرینش انسان و جهان زائیده تصورات و تفکرات و برداشتهای خیالی ما از زندگی می باشد و در عالم طبیعت این پرسشها بی معنی است . ملاک های ارزشی ما که علت پرسیدن این پرسش است انتزاعی بوده و تنها در درون ما وجود داشته و وجود خارجی ندارد. در جهان همه چیز با هم برابراست و چیزی به نام ارزش و یا خوبی و بدی وجود ندارد که جهان آنرا هدف قرار داده و بخواهد به آن برسد و در یک کلام طبیعت نیازی ندارد که هدفش را بر طرف کردن آن نیاز بداند .

